۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

شعار امسال در راهپیمایی 22بهمن




غنی سازی تا 20٪حق مسلم ماست

ايران با وجود آنکه از نظر قابليت تسليحات هسته اي سال ها از کره شمالي عقب است، خود ‏را به کابوس جامعه بين المللي، خصوصاً غرب، تبديل کرده. بادرنظر گرفتن موقعيت استراتژيک ايران در ‏اشراف به خليج فارس که گذرگاه حدود 40 درصد منابع انرژي فسيلي دنياست و به دليل ماهيت حکومت ‏فعلي تهران و نفوذ منطقه اي آن، ورود آن کشور به باشگاه هسته اي نه تنها اثر معکوس بر موازنه قدرت در ‏خليج فارس مي گذارد، بلکه تمام نظم بين المللي را متزلزل مي سازد. ‏
نظم جهاني فعلي به طرز عجيبي حاضر به تحمل نه قدرت هسته اي (ايالات متحده، روسيه، فرانسه، ‏انگلستان، چين، اسرائيل، هند، پاکستان و کره شمالي) شده است اما از عهده تحمل قدرت دهم خصوصاً اگر ‏ايران باشد بر نمي آيد. به زبان ديگر، قادر به تحمل پنج عضو آسيايي باشگاه هست اما اين موضوع درباره ‏عضو ششم خصوصاً اگر ايران باشد صدق نخواهد کرد. صرفنظر از ايالات متحده و روسيه، ايران تنها ‏کشور اين باشگاه خواهد بود که نفوذ هسته ئيش به دراختيار گرفتن اهرم اقتصادي و استراتژيک نفت خواهد ‏انجاميد. ‏
به هرحال، قدرت هاي برتر نظامي و فني بر مواد اوليه دنيا کنترل دارند و عامل تعيين کننده اصلي در ‏سربرآوردن يا فرو افتادن دولت ها بوده اند. همانطور که پاول کندي تاريخدان آمريکايي اشاره کرده، اگر ‏ايران به قابليت تسليحات هسته اي دست پيدا کند در چنان موقعيت بي نظيري قرار مي گيرد که بر سرنوشت ‏ساير حکومت ها تاثيرگذار خواهد بود.‏
کلاوس ويتز، استراتژيست قرن 18، گفته مشهوري دارد که "جنگ يک اقدام خشونت آميز براي مجبور ‏کردن دشمن به قبول خواسته هاي ماست." در دنياي هسته اي امروز، مفهوم جنگ در قالب کشمکش قدرت ‏هاي بين المللي به نحو چشمگيري تغيير نموده و رنگ و بوي تمايلات رقابت آميز هسته اي را به خود گرفته ‏است. از جنگ جهاني دوم به اين سو، هرگز يک درگيري مستقيم نظامي ميان قدرت هاي هسته اي بوجود ‏نيامده و طرفين در نقطه اي از زمان به عقب نشسته اند. اين حقيقت به خوبي نشان مي دهد که چرا برخي ‏احزاب در رژيم حاکم ايران چنين رغبتي براي کسب دانش هسته اي دارند. در صورت دستيابي به چنين ‏قدرتي، ايران صاحب يک عامل بازدارنده مستحکم دربرابر فشارهاي خارجي و تهديدات نظامي، خصوصاً ‏از جانب آمريکا، خواهد شد.‏
ايران حتي بدون عامل بازدارنده هسته اي نيز به نحو ماهرانه اي از سوي ايالات متحده در جنگ عليه ‏تروريسم جا داده شده و اين چيزي است که بيشترين منفعت را در اختيار ايران قرار داده است. سياست هاي ‏خاورميانه اي بوش موجب شده تهران بتدريج خود را بيشتر در قلمرو متحدان منطقه اي – بسيار فراتر از ‏مرزهايي که آمريکا برايش درنظر گرفته- ببيند. ‏
ايراني ها از سال 2003 کشورشان را از جامعه اي که پشت مرزهاي عراق منزوي شده بود، به کشوري ‏کردند که نفوذ مستقيم خود به سوي غرب منطقه به سمت سوريه تا لبنان و غزه را گسترش داده و اين در اثر ‏يک مانع هسته اي ايجاد شده است.‏
بدون شک ايران تلاش خواهد کرد تا شبکه اي از متحدان خود را به سوي آسياي مرکزي و نهايتاً مناطق ‏تحت نفوذ روسيه گسترش داده و سپس به سمت جنوب تا خليج فارس پيشروي نمايد. در چنين شرايطي، يک ‏ايران هسته اي نقش سياست جهاني فعلي را تغيير داده و قادر به سنگين کردن وزنه در بيش از يکي از ‏محورهاي بين المللي، اعم از ايران، پاکستان، هند يا مسکو خواهد بود. در کوتاه مدت هم اين کشور به يکي ‏از قدرت هاي بزرگ منطقه اي در قرن 21 و دوشادوش هند قرار گرفت با اين تفاوت که از نظر جمعيتي و ‏اقتصادي در حد پايينتر از هند اما از نظر کنترل بر شريان انتقال سوخت فسيلي دنيا برتر از او خواهد بود. ‏احتمالاً توانمندي هسته اي ايران را به سوي درهم آميختن نيروهاي مختلف داخلي زير چتر نظامي با برتري ‏سپاه پاسداران سوق داده و نماي ايدئولوژيک سپاه را تحکيم خواهد بخشيد.اين تغيير در هرم قدرت ايران به ‏سوي بالا حرکت مي کند و ضمناً در زيرساخت هاي اجتماعي سياسي هرم نيز تجلي خواهد يافت. ‏ساختارهاي تجديد سازمان يافته نظامي سهم بزرگتري از قدرت در ايران را بدست مي آورند. بر اساس اين ‏سناريو، رهبر عالي تنها سرپرست تشکيلات محافظه کار مذهبي نخواهد بود که در آن "اقتصاد بازار" از ‏نيروي نظامي به عنوان ابزار قدرت استفاده مي نمايد. بلکه به جاي آن، قدرت سه گانه اي سربرخواهد آورد ‏که از روحانيون، بازار و تشکيلات نظامي تشکيل شده است. پيامد اين رويداد براي رژيم ايران و جامعه ‏چشمگير خواهد بود. در پشت صحنه نيز جابجايي ايدئولوژيک مهمي از "اسلامي نمودن" جامعه که بر گرفته ‏از مشروعيت پيروزي انقلاب اسلامي است، به سوي "نظامي گرايي" رخ مي دهد که پايه و علت وجودي ‏بمب هسته اي تهران را تشکيل خواهد داد.

‏منبع: الاهرام- مجله شماره 18-25 ژوئن


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر