۱۳۸۹ اسفند ۵, پنجشنبه

مسافر دموكراسی

تقديم به صبوراني كه در حسرت يك خداحافظي ماندند

گفتم مي رفتي بي خداحافظ به ياد عشق من بودي

گفت به خدا حافظ اراده ام عشق بود

گفتم مگر نگفتي ميايم كه پيشت بمانم

گفت رفتم كه تا ابد بمانم

گفتم پس روياي فردامان چه

گفت رويايي سبز ديدم

تعبيرش سربه داري بود

گفتم جان شيرين در قمار خواب باختي

گفت جان مومن به جاودانگي سپردم

گفتم عزيز دل

دلواپسي ات چيست كه هر شب به خوابم مي آيي

گفت پاره تنم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر