۱۳۸۹ مرداد ۵, سه‌شنبه

مقصد کجاست؟



مقصد كجاست؟؟
ديشب كه خواب دوچشمم نمي ربود
در سر خيال و هوايي دگر فتاد
با اين سوال زخود :
مقصد كجاست ؟
مقصود چيست؟
اين راه پر نشيب و بلندي كجا رود؟
اين اسب بي مهار
تاكي ، كجا دَوَد؟
مقصود او زخلقت انسان چه بوده است؟
آيا ز روز اول و آغاز زندگي
از بهر خلقت و انجام اين امور
بهتر ز اين دوپا
ديگر كسي نبود؟
حالا كه آفريد وَرا
تاكي ، كجا مجال و فرصت عصيان دهد خدا؟
آخر يكي به من ِ سرشارِ از سوال
پاسخ دهد چرا؟
ابليس را زبهر چه انداخت جانمان؟
آن كبرياي پاك ، آن ذات سرمَدي
كَز روز اولين و نخستين ِعناد او
ناداني اش بديد و وَرا ا راند از بهشت
بار دگر چرا ، فرصت به او بدادكه كُنَد اينهمه خطا؟
هم بر خود و به نوع خودش اين همه جفا؟
تاكي چنين صبوري و الطاف بي كران؟
تا كي مجال به ابليس بد نهاد؟
از بهرمكر وحيله و ريو وفريب ما؟
ظلم بشر تا به كجا ميرسد، خدا؟
مقصود او زخلقت انسان چه بوده است؟
ما را چرا به اشرف مخلوق نام داد؟
بهر چه اختيار به شيطان تمام داد؟
آخر چرا به دست بشر اين زمام داد؟
افكار من پريش شد و بي جواب ماند
درياي پرسش و دنيايي از سوال
دانم كه هيچكس بجز ذات كبريا
آگاه نيست كه گويد يك از هزار
پاسخ به اين سوال:
مقصد كجاست ؟
مقصود چيست؟
تاروز حَشر‹‹جاويد ›› و برقرار بماند
همين سوال!!!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر