صفحات

صفحات

۱۳۸۹ فروردین ۶, جمعه

خاطراتی از یک دوست



یا لطیف . . .


چه زیبا وامید بخش است که در بند باشی انهم انفرادی تنها مونس وهم دمد قران است ومفاتیح الجنان ،خیلی خسته ودرمانده ام بااین حال وضو میگیرم نماز ظهرم را میخوانم درهمان حال درماندگی به سراغ قران مجید میروم پس از خواندن سوره توحید قران راباز میکنم چه ایات زیبا وامید بخشی را جلویم میبینم ناخوداگاه اشک از چشمانم جاری میشود راستش مدتها بود به کلام نور بخش خداوند حکیم ورحمن مراجعه نکرده بودم به نوعی مشکلات وگرفتاریهای زندگی بنده را سخت غافل ازمعنویات کرده بود.
تا به حال در چنین شرایطی قرار نگرفته بودم.فضایی سخت وپر التهاب، هزار جور فکر وخیال میاد توذهنت اما نمیتوان انکار کرد هنگامی که تک و تنهایی وهیچ نجات بخشی جز او را نداری ناگهان با تمام وجودت به اوپناه میبری واز اومددمیخواهی .توبه کردن از گناهان گذشته ات از ته قلبت است وبا تمام وجود ازکردارناشایست گذشته از درگاه اوطلب عفو وبخشش داری ،


 پروردگارا مرا به حال خود رها مکن، به من یاری بده تا از این بند رهایی یابم عهد می بندم  در راه توگام بردارم که همان راه خشنودی توباشد.
سوره ای که برای اولین مرتبه درحبسم باز کردم ایات اخر سوره یونس (ع) بود.چقدر با محتوا وامید بخش برای هرزندانی مخصوصاً جرمش بیان اعتقاداتش باشد وبس.
بگذریم بحث در این مورد بسیار است وگوش شنوا کم

وَإِن يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ يُصَيبُ بِهِ مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ،
« و اگر خداوند (به اقتضاى نظام تكوين يا كيفر تشريع) تو را زيانى برساند (از مرض و فقر و اختلاف و شكست در جنگ) آن را جز او برطرف كننده‏اى نيست، و اگر براى تو نيكى بخواهد هرگز فضل او را رد كننده‏اى نباشد او خير خود را به هر كس از بندگانش بخواهد مى‏رساند و اوست كه بسيار آمرزنده و مهربان است »
قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُمُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ ،
« بگو: اى مردم، به يقين حق (قرآن و دين اسلام) از جانب پروردگارتان به شما رسيده، پس هر كه هدايت پذيرد همانا به سود خود هدايت مى‏يابد، و هر كه گمراه شود حتما به زيان خود گمراه مى‏شود، و من نگهبان و متصدّى امور شما نيستم ».

وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّىَ يَحْكُمَ اللّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ ،
« و از آنچه به سوى تو وحى ميشود پيروى كن و (در انجام وظيفه دعوت) صبر كن تاخداوند (ميان تو و منکرانت) داوري كند و او بهترين داوراست ».


تفسیر آیات پایانی سوره مبارک یونس (ع) :
آخرين سخن اين دو آيه كه يكى اندرزى است به عموم مردم ، و ديگرى به خصوص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ، دستورهائى را كه خداوند در اين دو زمينه در سراسر اين سوره بيان داشته است ، تكميل مى كند، و با آن سوره يونس پايان مى يابد. نخست به عنوان يك دستور عمومى مى فرمايد: ((به همه مردم بگو از طرف پروردگارتان حق به سوى شما آمده است )) اين تعليمات ، اين كتاب آسمانى ، اين برنامه و اين پيامبر همه حق است و نشانه هاى حق بودنش آشكار (قل يا ايها الناس قد جائكم الحق من ربكم ). و با توجه به اين واقعيت ((هر كس در پرتو اين حق هدايت شود، به سود خود هدايت يافته ، و هر كس با عدم تسليم در برابر آن راه گمراهى را برگزيند به زيان خود گام برداشته )) (فمن اهتدى فانما يهتدى لنفسه و من ضل فانمايضل عليها). «و من مامور و وكيل و نگاهبان شما نيستم )) (و ما انا عليكم بوكيل ). يعنى نه وظيفه دارم كه شما را به پذيرش حق مجبور كنم ، چرا كه اجبار در پذيرش ايمان معنى ندارد، و نه اگر نپذيرفتيد مى توانم شما را از مجازات الهى حفظ كنم ، بلكه وظيفه من دعوت است و تبليغ ، و ارشاد و راهنمائى و رهبرى ، و اما بقيه بر عهده خود شما است ، كه به اختيار خود راهتان را برگزينيد. اين آيه علاوه بر اينكه بار ديگر مساءله اختيار و آزادى اراده را تاءكيد مى كند دليل بر اين است كه پذيرش حق در درجه اول به سود خود انسان است همانگونه كه مخالفت با آن به زيان خود او است ، در واقع تعليمات رهبران الهى و كتب آسمانى كلاسهائى است براى تربيت و تكامل انسانها، نه موافقت با آن چيزى بر عظمت خدا مى افزايد، و نه مخالفت با آن چيزى از جلال او مى كاهد! سپس وظيفه پيامبر را در دو جمله تعيين مى كند نخست اينكه ((بايد تنها از آنچه به تو وحى مى شود پيروى كنى )) (و اتبع ما يوحى اليك ). مسير راهت را خدا از طريق وحى تعيين كرده است و كمترين انحراف از آن براى تو مجاز نيست . ديگر اينكه در اين راه مشكلات طاقت فرسا و ناراحتيهاى فراوان در برابر تو است ، بايد از انبوه مشكلات ترس و هراسى به خود راه ندهى ، ((بايد صبر و استقامت و پايدارى پيشه كنى ، تا خداوند حكم و فرمان خود را براى پيروزى تو بر دشمنان صادر كند)) (و اصبر حتى يحكم الله ) «چرا كه او بهترين حاكمان است ، فرمانش حق و حكمش عدالت ، و وعده اش تخلف ناپذير)) (و هو خير الحاكمين ). پروردگارا! تو به بندگان خويش به آنها كه در راه تو جهاد مى كنند، جهادى تواءم با اخلاص و ايمان ، به آنها كه در راه تو صبر و استقامت و پايمردى به خرج مى دهند، وعده پيروزى داده اى . خداوندا! در اين لحظات و در آستانه تشكيل حكومت اسلامى ، انبوهى از مشكلات ما را احاطه كرده است ، و ما به توفيق و عنايت تو از مجاهده و استقامت بازنمى ايستيم
بارالها! تو هم به لطفت ابرهاى تيره و تار مشكلات را برطرف ساز، و ما را به اشعه حياتبخش حق و عدالت بنواز. آمين يا رب العالمين




۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

«سر اومد زمستون»




«سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد وشب شد گریزون
کوها لاله زارن
لاله ها بیدارن
تو کوها دارن گل گل گل آفتابو می کارن
نه خارم نه خاشاک
زن و مرد بی باک...
من آروم نگیرم...»

سیاست پدر ومادر ندارد

به نام انکه آدم را آزاد آفرید

اری امروزه اگربخواهی کار سیاسی بکنی خیلیها زبان به نصیحت میگشایند که ای بابا تو را چه به سیاست. اخه توچه کاره ای که میخوای تو سیاست دخالت کنی.غیر اینکه واسه خودت درد سر درست کنی( اهسته برو اهسته بیا تا گربه شاخد نزنه)
تورا چه به اینکه سیاست پدر ومادر داره یانه.مگه تو از سیاست چه میفهمی که میخوای بدونی سیاست عین دیانته یانه.
برو به زندگید برس بچهتو بزرگ کن به شوهرت برس، بجای اینکه شوهرتو نصیحت کنی که دست از این سیاست بازیهاش برداره خودتم با هاش شدی، (عاقبت سر سبز را میدهی بر باد جانم)تو هنوز خامی،هنوز کلت بوی قرمه سبزی میده،



از من گفتن، سرتو بنداز زیر وبه کار وزندگیت برس،این کارا واسه ماها نه نون میشه نه آب ،غیر ازاینکه درد سر واسه خودت تووعزیزانت درست کنی هیچ عایدی نداره.
تا دنیا بوده همین بوده کاریشم نمیشه کرد.مگر ما نبودیم که با شاه جنگیدیم تا انقلاب کردیم مگر ما مثل تو نریختیم تو خیابونا وشعار دادیم، من هم مثل تو سرم درد میکرد برای بحثهای سیاسی،عاقبتش چی شد؟ بازم باید جون کند وکار کرد واورد سر سفره،یک نفر نیومد بگه چی کاره ای چه کار میکنی اصلاً کی هستی؟
ای داد بیداد سیاست همینه (اشه خالته بخوری پاته نخوری پاته)
سیاست وحکومت داری فقط مولای متقیان علی (ع) داشت وبس .دیگه طول تاریخ همچین حکومتی نه داشتیم نه خواهیم داشت،
چرا که هیچ کس نیست به قدرت و شوکتی نرسه وقدرت وشوکت اورا دربر نگیره واسیرخودخواهی تکبرش نکنه ،یجورایی معتاد اون میشه ونمیتونه بپذیره در کنار خودش ریقیبی وجود داشته باشه، بنابراین میخواد همه را کنار بزنه ویکه تازی کنه
دراین موقع است که شیطان میتونه در درون او نفوذ کنه، سواربر اون بشه وهرجاه بخواد میتازه


اری نمیدانم این سیاست چیست که همه منع ان میکنند مخصوصاً کسانی که در سیاستند ویا در سیاست نقشی داشته اند


چرا ریسک سیاست در کشورمان بالاست ووارد شدن به این حوزه کاری خطرناک و شجاعت وجسارت بالایی رامی طلبد.


من که نفهمیدم سیاست چیزتمیزیست یا کثیف ؟

۱۳۸۹ فروردین ۲, دوشنبه

سیاست یعنی

روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟
پدرش فکری می کنه و می گه: بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی. من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.
پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادرکوچکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گه خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرورفته و هرکاری می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره توی اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده. می ره و سرجاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.
فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه.






۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه

سیاست یعنی


به گزارش خبرنگار آتي نيوز، يکي از مسئولان مياني کشور در جلسه‌اي که برادر احمدي‌نژاد رئيس جمهور نيز حضور داشت با اشاره به بافته های موهوم دشمنان در مورد زندگي رهبرمعظم انقلاب درخصوص زندگي ساده حضرت آیت الله خامنه ای و خانواده ايشان اظهار داشت: نزديک پنج ماه پيش همسر مقام معظم رهبري بيمار شد و براي عمل جراحي به بيمارستان بقيه الله رفت.اين مسئول کشوري تصريح کرد: همسر ايشان با وجودي که 20 روز دربيمارستان بستري بود هيچکس اطلاع نداشت که همسر مقام معظم رهبري هستند و همه کارها اعم از دريافت ويزيت؛ دارو و ساير کارها را در نوبت انجام دادند.وي ادامه داد: دو روز مانده به مرخص شدن همسر رهبر انقلاب، به مسئولان بيمارستان خبر دادند که مقام معظم رهبري قصد دارد در بيمارستان بقيه‌الله به عيادت بيايند؛ آن وقت تازه وقتي متوجه شدند که ايشان براي عيادت همسرشان دربيمارستان آمده بودند. اما برخي ناجوانمردانه براي دستيابي به خواسته‌هاي خود به هرگونه اتهام و تهمت دست مي‌زنند.


۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

سیاست یعنی



در درون این تحولات پرهزینه و فراز و نشیب های بسیار که بعضًا کوه را می لرزاند و سیاستمداران بسیاری را از چرخه تحولات بیرون می راند و به عرصه های دیگر می کشاند یا آنها را آلوده جاذبه های دنیایی و سیاست های استعماری می کرد، عالمی دینی بنام سید حسن مدرس ثابت قدم و استوار مشروطه خواه ماند و هیچگاه از مبارزه با سیاست های استعمار خارجی و استبداد داخلی ، حتی در شرایطی که یکه و تنها بود ، کوتاه نیامد .
او که از پائین ترین اقشار اجتماعی جامعه آنروز ایران برآمده بود و در سخت ترین شرایط و با اتکا به خود توانسته بود با درس خواندن به عالی ترین سطوح علوم دینی یعنی اجتهاد دست یابد از موضع مسئولیت دینی با نهضت مشروطه همراه شد و پس از پیروزی این نهضت به عنوان نماینده مردم اصفهان به مجلس شورای اسلامی راه یافت و با تصویب متمم قانون اساسی پیامد دعوای مشروطه و مشروعه به عنوان یکی از پنج مجتهد ناظر بر مصوبات مجلس از سوی مراجع عالی دینی نجف معرفی شد، به رغم همه سختی هایی که کشید و حتی در این راه طعم ترور توسط عوامل کودتای سیاه رضاخان را چشید اما بطور معجزه آسایی زنده ماند ، تا مجلس هفتم که رضاخان اورا از انتخاب شدن محروم کرد و حتی رای خود او بخودش خوانده نشد در این مسئولیت انجام وظیفه کرد و البته رضاشاه به این محرومیت هم رضایت نداد و او را به خواف تبعید کرد و به اینهم راضی نشد و پس از سالها تبعید و قطع ارتباط با دیگران در حالی که ماه رمضان بود و مدرس روزه ، اورا با سم مجبور به افطار و شهید کرد .

تا آنجا که من مطالعه کرده ام همه آنانی که در باره زندگینامه و عملکرد مدرس نوشته اند، حتی مخالفان و منتقدان هم عصرش، بر بزرگی و تاثیرگذاری او در روند تحولات دوران حیاتش به مثابه یک سیاستمدار رهبری کننده اعتراف و اذعان داشته اند و به نظر من او یکی از استثناها و یگانه های تاریخ معاصر ماست که به لحاظ ویژگی های شخصی و نقشی که در عرصه سیاست ایران داشته تنها با امام خمینی قابل مقایسه است با این تفاوت که او را مردم زمانش آنچنانکه شاید و باید درک و همراهی نکردند و سرانجام کارش نیز شهادتی مظلومانه و غریبانه بود .

همه اینها مقدمه ای بود برای اینکه برسم به این جمله ای که بسیار از قول او نقل می شود که :" سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست. " بدون اینکه بخواهم به متن تاریخی و جغرافیای کلامی این گفته وارد شوم می دانیم که در دوران شکل گیری انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران با تکیه به این کلام مدرس بر همنهادی دین و سیاست تاکید بسیار می شد و اینکه او خود الگویی براین مدعا بود اما سئوالی که اکنون و با تکیه بر تجربه سی ساله جمهوری اسلامی ایران می توان مطرح کرد این است که اگر امروز مدرس زنده بود چقدر تحمل می شد؟ و چه سرنوشتی می یافت؟ و آیا سرنوشت او جدای از آن وضعیتی بود که طی کرد؟

سوگمندانه باید گفت نه، زیرا شاهدیم در سالهای پس از رحلت امام خمینی بیشترین برخوردهای حذفی و گرفتاری ها نصیب افرادی شده است که ازموضعی کاملا منطبق بر این کلام مدرس و با مشی اصلاح طلبانه فعال بوده و سیاست ورزی می کرده اند و با کودتای انتخاباتی اخیر نیز سر از زندان و...درآورده اند و سرانجام کارشان هم معلوم نیست و البته نتیجه این روند این بوده است که در ذهن و دل غالب نسلی که پرورش یافته جمهوری اسلامی اند امروز این موضوع بشدت مطرح و رواج یافته که رابطه دین و سیاست باید قطع شود و ...

بد نیست در این رابطه خاطره ای را بگویم . در یکی از روزهای سال آخر مجلس ششم یکی از دوستان نماینده ( چون نمی دانم راضی به نام بردن است نامش را نمی برم) مرا به سرمیزش برای نهار دعوت و مهمان دیگرش را به عنوان نوه مدرس معرفی کرد. این نماینده که خود تحصیلکرده رشته تاریخ بود از نوه مدرس خواست تا نظرش را در رابطه با این کلام مدرس که قبلا بدان اشاره کردم بگوید و او به شوخی نزدیک به جدی گفت: مرحوم پدر بزرگ من بسیار بدخط بوده است و این بدخطی موجبات این موضوع را بوجود آورده در حالیکه اصل این کلام اینگونه بوده است:" سیاست ما غیر از دیانت ماست و دیانت ما غیر از سیاست ماست ." خلاصه یک اشتباهی در خواندن این دستخط مدرس صورت گرفته شده است. بعد از این دیدار و گفتار من کنجکاو شدم تا به اصل دستخط رجوع کنم و دیدم که حرف ایشان در مورد بد خطی شهید مدرس درست است و در این میان تشخیص میان " عین " و "غیر" نیز مشکل ! اما آنچه جای هیچ تردیدی در آن وجود ندارد اینکه مدرس در همه عمر در پی دانش و سیاست ورزی و تاثیرگذاری در محیط اطرافش ازموضع یک عالم دینی بوده و سرانجام نیز جان خودرا در این راه داده است.

با اینهمه در سال گذشته کتابی انتشار یافت بنام " گنجینه خواف " که دستنوشته های مدرس بود در ایام تبعید و بخشی از این نوشته که مرتبط با زندگی سیاسی مدرس و حوادث دوران او بود و من در وبلاگ خود به معرفی این کتاب و فرازهایی نکته آمیز از آن پرداختم ، به صراحت اذعان می کند که عاقبت سیاست ورزی در ایران از هرنوعش جز وزرووبال برای حاملش حاصلی ندارد و آنهایی که شانس بیاورند زندان و تبعید و آوارگی در انتظارشان است وگرنه باید جانشان را بدهند ! نسل ما فکر می کرد که با وقوع انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم استبدادی پهلوی نظامی شکل می گیرد که سیاست ورزی در آن دیگر هزینه ای نخواهد داشت .................

نویسنده: علی م

۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه

چهار شنبه سوری 88




يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.


ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.
اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.


در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."
بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.

"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است

این در حالیست که مسئولان نظام جمهوری اسلامی انتقادات بسیاری از این جشن باستانی ایرانی دارند وان را جزئی از خرافه گرایی وسنت گرایی میدانند.نمونه ای از نوشته ها واعتقادت اینگونه افراد را میخوانیم تا به طرز تفکرشان بهتر پی ببریم ((متاسفانه اين مراسم كه همه ساله باعث هدر رفتن سرمايه هاي انساني و اقتصادي زيادي شده ، نظم و امنيت عمومي را براي شهروندان مختل و خانواده هاي بيشماري را در آغاز سال نو اندوهگين و داغدار مي نمايد ؛ سنتي كاملا غلط و خرافي است كه از هيچ گونه پشتوانه منطقي و عقلي صحيحي برخوردار نمي باشد . متاسفانه برخي آگاهانه يا آگاهانه به اسم ترويج و پاسداشت ميراث ها و سنت هاي باستاني ، فرهنگ هاي جاهلي كه هيچ گونه جنبه مثبتي در آن وجود ندارد را در بين جوانان گسترش داده و در پشت اين موضوع در صدد ضربه زدن به هويت اسلامي جامعه مي باشند. علي رغم اقدامات تبليغي كه در رسانه ها و توسط نيروهاي انتظامي براي كاهش خسارات ناشي از اين سنت جاهلي در نظر گرفته شده است ؛ اما ريشه كني اين قبيل ناهنجاريها با كار عميق فرهنگي امكان پذير است.))

۱۳۸۸ اسفند ۵, چهارشنبه

سیاست یعنی


بسياري از استادان سياست بين الملل دروغ در سياست بين الملل را امري رايج مي دانند. دولتمردان همواره معتقدند دروغ مي تواند سود هاي زيادي به دست آورد، درست آنگونه كه ماكياول بدان معتقد بود. از اين رو نبايد از نقش دروغ در سياست بين الملل غافل ماند.

جان مرشايمر استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو و استفن ام والت و استاد روابط بین الملل در کندی اسکول دانشگاه هاروارد چهار نوع دروغ را در سياست بين الملل تقسيم بندي مي كند:

  1. دروغ بين دولتي: زماني كه دولت ها به يكديگر دروغ مي گويند تا مزيت استراتژيك به دست آورند

  2. دروغ هراس انگيز: نخبگان سياست خارجي به مردم دروغ مي گويند زيرا معتقدند مردم جدي بودن يك تهديد خارجي را درك نمي كنند و بايد براي برخورد با آن تحريك شوند

  3. دروغ اسطوره سازي ملي: نخبگان در مورد تاريخ كشور خود دروغ مي گويند تا به حس قدرتمند هويت ملي در ميان تمامي بخش هاي جامعه كمك كنند

  4. دروغ ضد واقعي: نخبگان تلاش مي كنند رفتار بي رحمانة خود را در قالب تعقيب اهداف رئاليستي سرپوش بگذارند، زيرا واقعيت در تقابل با هنجار مورد پذيرش ليبرال قرار دارد.

  5. وي سومين مورد يعني دروغ اسطوره سازي ملي را خطرناك ترين دروغ در سياست بين الملل مي داند و معتقد است اين نوع دروغ مي تواند پيام هاي بسيار مخربي داشته باشد.

«اسلام دين سياست است, ديني است كه در احكام آن در مواقف آن سياست بوضوع ديده مي شود»


به طور خلاصه مي توان گفت محورهاي احياگري انديشه حكومت اسلامي امام خميني: «مبارزه با انديشه جدايي دين از سياست, تبيين ضرورت تشكيل حكومت اسلامي و ماهيت اصول و اهداف اين حكومت و تبيين الگوي رهبري در حكومت اسلامي» از مهمترين اقدامات حضرت امام در اين عرصه بوده است كه به انجام رسانيدند.

امام در رابطه با تشكيل و اداره حكومت بر اين باور بود كه تشكيل حكومت از وظايف مهم و اصلي علماي اسلام است و آن هم بدين معنا كه اداره صحيح امور مردم و محو ظلم بايد توسط حاكميت و حاكمان انجام پذيرد:

«عهده دارشدن حكومت في حد ذاته شاٌن و مقامي نيست, بلكه وسيله انجام وظيفه اجراي احكام و برقراري نظام عادلانه اسلام است...».

«ائمه و فقهاي عادل موظف اند كه از نظام و تشكيلات حكومتي براي اجراي احكام الهي و برقراري نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده كنند. صرف حكومت براي آنان جز رنج و زحمت چيزي ندارد منتها چه بكنند مامورند انجام وظيفه كنند. موضوع «ولايت فقيه» ماموريت و انجام وظيفه است

مشروعيت همه اركان نظام را بسته به راي و خواست مردم در چارچوب معيارهاي ديني مي دانستند. امروز در اغلب كشورهاي دنيا مردم حكومت و حاكمان را تعيين مي كنند. امام راحل نيز همين كار را كرد حتي در تعيين اركان نظام از رهبري گرفته تا ساير مراكز قدرت مردم نقش تعيين كننده خود را با انتخاب چهره هاي مورد نظر ايفا كردند اگرچه انتخاب در نظام اسلامي و ولايي با انتخاب در نظامهاي دموكراسي ليبرال تفاوت هاي فراواني دارد.

امام خميني با اعتقاد به عينيت ديانت و سياست اعتقاد به «سياست اسلامي» داشتند يعني اسلام بايستي به عنوان هدف و سياست به عنوان روش و وسيله نيل به هدف مورد توجه قرارگيرد نه اينكه اسلام به عنوان ابزاري سياسي مورد سواستفاده برخي از سودانديشان واقع شود.

از اين رو فرهنگ استكبارستيزي و دشمن شناسي و داشتن خودباوري و استقلال كه برگرفته از انديشه امام راحل مان است بايد سرلوحه افكار و اعمالمان قرار دهيم و همواره درصدد دفاع از شرف و اقتدار ملي خود برآئيم و بر سخن هوشمندانه و جهت بخش مقام معظم رهبري در اين رابطه تاكيد ورزيم كه فرمود:

«هر ملتي اگر تسليم سلطه قدرتهاي بزرگ عالم شد, از دست رفته است, هر ملتي اگر حاضر شد از شرف ملي, اقتدار ملي و اراده ملي خود چشم بپوشد در ورطه بي پايان وادي اي كه آخر آن معلوم نيست لغزيده است»



«يک نفر از اشخاصى که ميل ندارم اسمش را بياورم، گفت آقا سياست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فريب، نيرنگ، خلاصه پدرسوختگى! آن را شما براى ما بگذاريد! گفتم: ما از اوّل وارد اين سياست که شما مى‏گوييد نبوده ايم.» امام خميني صحيفه امام، ج 1، ص 269

با دستگيري امام خميني و سرکوب قيام 15 خرداد 1342، ايشان را ابتداء به باشگاه افسران تهران بردند، اما ساعاتي بعد به بازداشگاه پادگان قصر، و در چهارم تيرماه42 به بازداشتگاه پادگان عشرت­آباد منتقل نمودند. در اين مکان، سر لشگر پاک روان، رئيس ساواک، در ديدار با حضرت امام(11 مرداد) گفت: «... لازم است به عرض برسانم که سياست يعني کلک و نيرنگ؛ سياست يعني دروغ و تزوير؛ سياست يعني حقه بازي؛ و خلاصه سياست يعني پدر سوختگي، و اين کارها مربوط به ماست و مرجعيت و روحانيت نبايد خود را به اين امور آلوده سازد و در سياست دخالت نمايد.»
امام خميني در پاسخ به گفته هاي آقاي پاکروان، چه در زندان(11 مرداد 42) و چه پس از آزادي و تشريف فرمايي به قم( در تاريخ 21 فروردين 43، جمله بالا) فرمود: «ما در سياستي که شما معني مي کنيد از اول دخالت نداشته ايم» و نمي خواهيم دخالت کنيم، اين سياست و حکومت داري ارزاني خودتان!
اين پاسخ چکيده بينش حضرت امام نسبت به رابطه دين وسياست است. واقعاً کساني که با توسّل به رهنمودها و بيانات کثير امام در باب رابطه دين و سياست و دخالت روحانيت در سياست و رمز و رموز حکومت داري، نظراً و عملاً قلمفرسايي کرده يا سخن گفته و مي گويند و يا بار حکومت را به دوش کشيده يا مي کشند به اين امر توجه کرده اند که نظر امام، يا در واقع نظر اسلام در اين رابطه چيست؟ کدام سياست مدّ نظر است؟ آيا سياست و رياستي که در آن، حتي با هدف پيشبرد اسلام و نظام اسلامي و به دفاع از ولايت، دروغ، نيرنگ، ريا، و خلاصه بي تقوايي با شد! مورد تأييد دين و مذهب و امام خميني است؟ قطعاً اينگونه نيست. يقيناً برداشت ائمه معصومين(ع)، بويژه امام علي(ع) و امام خميني از سياست به معناي پدر سوختگي آن نيست.
در خاطره اي، يکي از نزديکان حضرت امام مي گويد: روزي يکي از نيروهاي حفاظتي امام، از آقا سؤال کردند که؛ ما بعضي روز ها در خيابان، زنان بد حجاب را مي بينيم، آيا براي رعايت کردن حجابشان مي توانيم ضمن تذکر، به آنها بگوييم که اگر حجابت را درست نکني مي برمت کميته [نهاد رسيدگي به اين امور در دهه اول انقلاب]؟ ايشان مي گويد: حضرت امام سؤال کرد آيا واقعاً قصد بردن داري؟ پاسدار جواب داد: نه، براي ترساندن. امام پاسخ داد: نه خير، حق اين کار را نداري، دروغ گفتن حرام است و براي رعايت حجاب ديگري که نبايد به دروغ متوسل شد.
مختصر نوشته را با جمله ديگر از امام به پايان مي بريم که مي فرمايد: «تقوا براي همه لازم است و براي کساني که متصدي امور کشور هستند لازم تراست... متصديان امور به حسب تصدي که دارند، اگر خداي نخواسته تقوا نداشته باشند، اين به همه کشور سرايت مي کند، همه کشور را يک وقت- خداي نخواسته- به باد مي دهد و لهذا براي آنها اهميت تقوا بسيار بيشتر است تا براي اشخاص.»


یاری: یادگار حضرت امام گفت: «اخلاق یعنی دروغ نگوییم، تهمت نزنیم، تخریب نکنیم و به جای بدی ها خوبی های دیگران را یادآور شویم، با مخالفان خود به نیکی سخن بگوییم و اندیشه خود را حق مطلق ندانیم.»

«حکومت اگر دست اهلش بیفتد، می تواند جامعه را شکوفا کند و قدرت را سکوی پرستش الهی قرار دهد، اما اگر دست نااهل بیفتد می تواند فاجعه بیافریند.» یادگار امام افزود: «قدرت الهی وقتی در دست اهل حق قرار گیرد باعث تعالی روح انسان ها و بارورشدن استعدادها می شود ولی همان قدرت در دست نااهلان همانند چماقی است در دست مست خراب بی عقل.» وی با بیان اینکه «رفتار انسان ها به نیت آنها برمی گردد»، گفت: «اگر کسی برای خدا و حقیقت کار کند باعث تعالی می شود و اگر یک نفر هزار کار خوب را برای خود کند و منیت شخصی اش ملاک باشد، باعث تعالی اش نمی شود.»وی یکی از مهم ترین تمایزهای رهبر کبیر انقلاب اسلامی با حاکمان تاریخ را پایبندی به اخلاق و مبنا قرار دادن احکام الهی دانست و تصریح کرد: «جامعه ما به آموزه های اخلاقی امام نیاز دارد. ما احتیاج داریم با تذکار و گرامیداشت امام از سیره سیاسی و سیر و سلوک اخلاقی و عرفانی ایشان درس بگیریم.»


«بهشتي» فقط يک نام نيست که هر سال در هفتم تير از او تجليل کنيم و او را بستاييم، بلکه يک فرهنگ و قاموس است. فرهنگي که در لحظه، لحظه سرافرازي اين ملت نقش دارد و در صحنه، صحنه اين انقلاب حضوري برجسته دارد و مکتب بهشتي چون خوني تازه و جوشان در شريان‌هاي پيکره حيات معنوي اين نهضت حسيني، جاري است و الحق بقاي بهشتي مديون مظلوميت اوست. همان مظلوميت که امام خميني(ره) درباره‌اش قريب به اين مضمون فرمود: «چيزي که شهادت شهيد بهشتي در برابر آن ناچيز است مظلوميت اوست».

در حقيقت ما هنوز هم براي شهيد بهشتي و يارانش به جز اظهار تاسف و تالم كار زيادي انجام نداده‌ايم و خط‌مشي آن بزرگوار كمتر به عنوان سرمشق و سرلوحه كارمان مطرح بوده است. ما كمتر از بهشتي درس گرفته‌ايم و جملات به يادماندني او را كمتر در ميدان عمل الگوي كار خود قرار داده‌ايم. آنچه از شهيدبهشتي بايستي مي‌آموختيم فراوان است اما در ميان اينهمه آموختني‌ها آنچه فقدانش محسوس است « صداقت » است.
اين بزرگوار سياست را عبادت مي‌دانست و آن را به عنوان وظيفه سياسي براي خود و هر فرد مسلمان تلقي مي‌کرد و البته تاکيد وافر داشت که ايفاي وظيفه سياسي غير از سياست بازي است:«سياست عبادت است... ايفاي وظيفه سياسي غير از سياست بازي است، سياست بازي يعني خودپرستي يعني مقام پرستي، يعني سودپرستي، يعني فدا کردن مصالح جامعه در راه مسائل شخصي، يعني دروغ زني و دروغ گويي»


بخش هایی از فرمایشات مداح اهل بیت جناب اقای منصور ارضی

سیاست عین مداحی ماست امام می‌فرماید، مدرس هم می‌گوید سیاست ما عین دیانت ماست. دین ما چیست به ما بگویید. دین ما عاشورای ماست. سیاست عین عاشوراست. یعنی همه حرکتهای امام حسین(علیه السلام) سیاسی بوده اما سیاسی کاری نبوده است. چه مرضی افتاده در این افراد که مدام می‌گویند چرا مداح‌ها اینطور می‌کنند.
مجله‌ای منتشر می‌شود که پشتوانه آن سازمان تبلیغات و شهرداری است در آن بیان می‌کند که نباید مداح سیاسی باشد. "أ رضیتم بالحیاة الدنیا" راضی شدیم به متاع دنیا. اینها می گویند روضه امام حسین(علیه السلام) باید تعزیه‌ای باشد. برای اینها خوب است. اما تعزیه‌ای که به کسی برنخورد. اما اگر امام حسین(علیه السلام) را برای مردم ترسیم کردی که از ما این کار می‌خواهد واکنش نشان می دهند. اما امروز برعکس شده است و ما همه از امام حسین(علیه السلام) طلبکاریم که این حاجت آن حاجت را بده و... اما الآن می‌بینیم که امام حسین(علیه السلام) از ما تکلیف خواسته است برای دین. امام( علیه السلام) که از ما التماس نمی‌کند. بدانید که نهضت مداح‌ها هم در طول تاریخ، با این وضعیت درست شده و برای غیر سرخم فرود نیاورده است الا خدا و اهل بیت(علیهم السلام) و از هیچکس هم نمی‌ترسد. امروز هم جوان‌های ارزشمندی، در محیط‌های علمی و با مقامات عالیه علمی جذب شده‌اند و مداحی اهل بیت (علیهم السلام) را می‌کنند در این بین ممکن است یکی دوتا هم به ندرت، خارج از عرف کاری کنند که درهمه اقشار این گونه افراد پیدا می‌شوند. نباید با آن یک نفر این‌همه آدم باتقوا، دانشجو و تحصیلکرده را کوبید.