صفحات

صفحات

۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

جان فدای ازادی

جان فداي آزادي

آن زمان که بنهادم سر به پاي آزادی

دست خود زجان شستم از آزادی


تا مگر به دست آرم دامن وصالش را

مي روم به پاي سر در قفاي آزادي


با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز


حمله ميكند دايم بر بناي آزادي


در محيط ظوفانزاي, ماهرانه در جنگست


ناخداي استبداد با خداي آزادي


شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار


چون بقاي خود بيند در فناي آزادي


دامن محبت را گز کني زخون رنگين


مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي


فرخي زجان و دل مي کند در اين محفل


دل نثار استقلال جان فداي آزادی

فرخی یزدی

۱۳۸۸ بهمن ۲۴, شنبه

دمکراسی،توتالیتریسم،استبداد






اشاره:
مقاله‌ حاضر با مبنا قراردادن‌ يك‌ تقسيم ‌بندي‌ كلي‌ از نظام‌هاي‌ سياسي‌ به‌ بررسي‌ چگونگي‌ توزيع‌ قدرت‌ و نيز قلمرو قدرت‌ در نظام ‌هاي‌ مزبور پرداخته‌ است‌. همچنين‌ كنكاش‌ در مفهوم‌ حكومت‌ استبدادي‌ و ذكر تفاوت‌ برخي‌ از صورتهاي‌ به‌ ظاهر مشابه‌ آن‌، هدف‌ ديگر اين‌ مقاله‌ است‌.

كلي‌ از نظام ‌هاي‌ سياسي‌ به‌ بررسي‌ چگونگي‌ توزيع‌ قدرت‌ و نيز قلمرو قدرت‌ در نظام ‌هاي‌ مزبور پرداخته‌ است‌. همچنين‌ اشاره: مقاله‌ حاضر با مبنا قراردادن‌ يك‌ تقسيم‌بندي‌ كنكاش‌ در مفهوم‌ حكومت‌ استبدادي‌ و ذكر تفاوت‌ برخي‌ از صورتهاي‌ به‌ ظا هر مشابه‌ آن‌، هدف‌ ديگر اين‌ مقاله‌ است

جوامع‌ مختلف‌را از زواياي‌ گوناگون‌ مي‌توان‌ تقسيم‌بندي‌ كرد. تقسيم‌بندي‌هايي‌ نظير
مدرن‌ سنتي‌، سرمايه‌داري‌ سوسياليستي‌،توتاليتر دموكراتيك‌ و... هركدام‌ با عطف‌
نظر به‌ مولفه‌هايي‌ خاص‌ شكل‌ گرفته‌اند. تقسيم‌بندي‌ مدرن‌ سنتي‌ اعم‌ از ساير
تقسيم‌ بندي‌هاست‌. به‌ عنوان‌ مثال‌ نظام‌هاي‌ سرمايه‌داري‌ و سوسياليستي‌، هر دو
در ذيل‌ عنوان‌ نظامهاي‌ مدرن‌ قرار مي‌گيرند.

در يك‌ تقسيم‌بندي‌ كلي‌ سه‌ نوع‌ جامعه‌ خودكامه‌ سنتي‌، توتاليتر و دموكراتيك‌ از يكديگر تفكيك‌ مي‌شوند. اين‌ تقسيم‌بندي‌ مبتني‌ بر دو مولفه‌ است‌: 1 چگونگي‌ توزيع‌ قدرت‌ 2 قلمرو قدرت‌، نظامهاي‌ دموكراتيك‌ و توتاليتر، علي‌رغم‌ تضاد بنياديني‌ كه‌ با يكديگر دارند،نظامهاي‌ سياسي‌ مدرن‌ هستند. به‌ بيان‌ رساتر اين‌ نظامها هم‌ از لحاظ‌ تاريخي‌ و هم‌ از لحاظ‌ انديشگي‌ متعلق‌ به‌ دوران‌ جديد هستند. البته‌ دموكراسي‌ در جهان‌ قديم‌ هم‌ وجود داشته‌ اما ميان‌ دموكراسي‌ آتني‌ و دموكراسي‌ نوين‌ تفاوتهاي‌ عظيمي‌ ديده‌ مي‌شود و به‌ همين‌ دليل‌ منظور ما از حكومت‌ دموكراتيك‌ در اين‌ بحث‌، آن‌ شكل‌ از دموكراسي‌ است‌ كه‌ در جهان‌ مدرن‌ پديد آمده‌ است‌.
ارايه‌ تعريفي‌ از نظام‌ استبدادي‌، هرچند كه‌ ويژگي‌هاي‌ آن‌ روشن‌ مي‌كند، به‌ دليل‌ درآميختگي‌ و كثرت‌ مفاهيم‌ و صورتهاي‌ مختلفي‌ كه‌ اين‌ شيوه‌ از حكومت‌ در طول‌ تاريخ‌ به‌ خود ديده‌ است‌،تا حدي‌ دشوار و محتاج‌ دقت‌ نظر است‌. اصطلاحات‌ توكراسي‌، دسپوتيس‌، ابولوتيسم‌، تيراني‌، اتوريتارياتيسم‌، توتاليتريسم‌ و ديكتاتوري‌ همگي‌ به‌ روندهاي‌ استبدادي‌ و يا اشكال‌ متفاوت‌ نظام‌ استبدادي‌ اشاره‌ دارند. بنابراين‌ اگرچه‌ درك‌ استبدادي‌ بودن‌ يك‌ نظام‌ سياسي‌ دشوار نيست‌، اما تشخيا تفاوت‌ نظامهاي‌ استبدادي‌ نيازمند تامل‌ است‌. داريوش‌ آشوري‌ در «دانشنامه‌ سياسي‌» در تعريف‌ استبداد چنين‌ نوشته‌ است‌: «ساخت‌ سياسي‌يي‌ است‌ با اين‌ ويژگي‌ها: الف‌) نبودن‌ حدود سنتي‌ يا قانوني‌ براي‌ قدرت‌ حكومت‌ ب‌) وسعت‌ دامنه‌ قدرت‌ خودسرانه‌يي‌ كه‌ به‌ كار برده‌ مي‌شود.» (1) اين‌ تعريف‌ حداقل‌ لازم‌ را در تشخيا يك‌ نظام‌ استبدادي‌ به‌ دست‌ مي‌دهد، اما براي‌ شناخت‌ اشكال‌ گوناگون‌ استبداد، نيازمند تعريفهاي‌ جداگانه‌ هستيم‌. به‌ عبارت‌ ديگر آنچه‌ بيان‌ شد،تعريف‌ ماده‌ استبداد بود و حال‌ بايد به‌ سراغ‌ صورتهاي‌ آن‌ برويم‌. پيش‌ از پرداختن‌ به‌ اين‌ امر،متذكر مي‌شويم‌ كه‌ مفاهيم‌ دسپوتيسم‌ و اتوكراسي‌ را هم‌ با اندكي‌ تسامح‌، مي‌توانيم‌ مترادف‌ با استبداد بدانيم‌. دسپوتيسم‌ از واژه‌ يوناني‌ دسپوتسي‌ به‌ معناي‌ ارباب‌ مشتق‌ شده‌ است‌ و به‌ نوعي‌ ساخت‌ سياسي‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ داراي‌ همان‌ ويژگي‌هاي‌ ساخت‌ سياسي‌ استبدادي‌ است‌. اين‌ حكم‌ در باب‌ اتوكراسي‌ هم‌ صادق‌ است‌، با ذكر اين‌ توضيح‌ كه‌ اتوكراسي‌ علاوه‌ بر ويژگي‌هاي‌ مذكور،ويژگي‌ رهبري‌ فردي‌ را نيز مدنظر دارد. يعني‌ اتوكراسي‌ به‌ ساخت‌ سياستي‌‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ در آن‌ قدرت‌ نامحدود حكومت‌ توسط‌ يك‌ فرد كه‌ در راس‌ دولت‌ قرار دارد خودسرانه‌ اعمال‌ مي‌شود. ديكتاتوري‌ يكي‌ از شكلهاي‌ نظام‌ استبدادي‌ است‌ كه‌ ريشه‌ در روم‌ با ستان‌ دارد. در آن‌ جامعه‌، ديكتاتور به‌ كسي‌ گفته‌ مي‌شد كه‌ در يك‌ دوره‌ محدود اختيار كامل‌ حكومت‌ را در دست‌ مي‌گرفت‌ تا جامعه‌ را از شرايط‌ بحراني‌ به‌ سلامت‌ عبور دهد. مدت‌ حكومت‌ ديكتاتور معمولا بيش‌ از شش‌ ماه‌ نبود. اين‌ مقام‌ عمدتاً در شرايطي‌ كه‌ كشور در جنگ‌ قرار داشت‌ و يا درگير آشوبهاي‌ داخلي‌ بود، به‌ فردي‌ خاص‌ واگذار مي‌شد. پس‌ از سپري‌شدن‌ وضعيت‌ بحراني‌، ديكتاتور قدرت‌ خود را واگذار مي‌كرد و حكومت‌ به‌ شكل‌ پيشين‌ خود باز مي‌گشت‌. اين‌ شيوه‌ تا حدي‌ با تشكيل‌ كابينه‌ بحران‌ در دولتهاي‌ مدرن‌ شباهت‌ دارد كه‌ در آن‌ قدرت‌ فوق‌العاده‌يي‌ به‌ فرد منتخب‌ مردم‌ اعطا مي‌شود تا يك‌ خطر آشكار را مهار كند. (وينستون‌ چرچيل‌ در طول‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ از چنين‌ قدرتي‌ برخوردار بود) بنابراين‌، ديكتاتوري‌ در ابتدا حكومتي‌ قانوني‌ بود، اما بتدريج‌ در روم‌ باستان‌ كساني‌ كه‌ با زور قدرت‌ را تصاحب‌ مي‌كردند، خود را ديكتاتور ناميدند. امروزه‌ ديكتاتور به‌ كسي‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ با زور و از راههاي‌ غيرقانوني‌، قدرت‌ مطلق‌ را بدست‌ آورده‌ است‌ و قانون‌ در نحوه‌ اعمال‌ قدرت‌ و چگونگي‌ تعيين‌ جانشين‌ وي‌ نقشي‌ ندارد. بر مبناي‌ توضيحات‌ فوق‌، مي‌توان‌ حكومتي‌ استبدادي‌ را تصور كرد كه‌ در آن‌ قدرت‌ مطلق‌ در دست‌ يك‌ نفر است‌، ولي‌ در عين‌ حال‌ آن‌ را ديكتاتوري‌ محسوب‌ نكرد. حاكم‌ داراي‌ قدرت‌ مطلق‌ در صورتي‌ كه‌ قدرت‌ خود را با رضايت‌ مردم‌ و يا براساس‌ رسوم‌ اجتماعي‌ به‌ دست‌ آورده‌ باشد،اگرچه‌ يك‌ حاكم‌ مستبد محسوب‌ مي‌شود،ولي‌ نمي‌توان‌ او را ديكتاتور خواند. بنابراين‌ بايد گفت‌ كه‌ پادشاه‌ در نظام‌ سلطنتي‌، در جوامعي‌ كه‌ توارث‌ قدرت‌ يك‌ سنت‌ اجتماعي‌ و پذيرفته‌ شده‌ است‌،ديكتاتور به‌ معني‌ دقيق‌ كلمه‌ نيست چنين‌ فردي‌ يك‌ حاكم‌ مستبد (اتوكرات‌) مردمدار يا مردم‌ آزار (بسته‌ به‌ نحوه‌ حكومت‌ كردن‌) است‌. به‌ عبارت‌ ديگر،هر مستبدي‌ ديكتاتور نيست‌،اگرچه‌ هر ديكتاتوري‌ مستبد است‌.

«استبدادشرقي‌» گونه‌ ديگري‌ از استبداد است‌. حاكميت‌ مطلق‌ يك‌ فرد «اتوكراسي‌» از ويژگي‌هاي‌ اصلي‌ استبداد شرقي‌ است‌. اين‌ فرد معمولا پادشاه‌ و نظريه‌ حق‌ الهي‌ سلطنت‌، ركن‌ ركين‌ حكومت‌ او بوده‌ است‌. در واقع‌ در ذهن‌ انسان‌ شرقي‌ نوعي‌ پيوند ميان‌ دين‌ و سياست‌ از ديرباز وجود داشته‌ است‌ و براين‌ اساس‌، شاه‌، انسان‌ قدرتمندي‌ محسوب‌ مي‌شود كه‌ حق‌ حكومت‌ كردن‌ از طرف‌ خداوند به‌ او اعطا شده‌ است‌. در نظام‌ خلافت‌ هم‌ هرچند كه‌ خليفه‌ به‌ جاي‌ شاه‌ مي‌نشيند،اما حق‌ الهي‌ حكومت‌ كردن‌ همچنان‌ مبناي‌ مشروعيت‌ محسوب‌ مي‌شود (در مدل‌ حكومتي‌ امارت‌ نيز حق‌ حاكميت‌ با يك‌ واسطه‌ خليفه‌ حقي‌ الهي‌ قلمداد مي‌شد «نظريه‌ حق‌ الهي‌ سلطنت‌ در اروپا هم‌ مبناي‌ مشروعيت‌ پادشاه‌ بود. در واقع‌ علي‌رغم‌ تفاوتهاي‌ نظام‌ استبدادي‌ در شرق‌ و غرب‌،سنگ‌ بناي‌ اين‌ دو نظام‌ يكي‌ بود و تفاوتها را بايد ناشي‌ از عوامل‌ ديگري‌ نظير عوامل‌ جغرافيايي‌، نقش‌ متفاوت‌ برده‌داري‌ و آريستوكراسي‌ در كل‌ ساختار اجتماعي‌، وجود فرهنگ‌ مسيحي‌ در غرب‌، شيوه‌هاي‌ متفاوت‌ توليد و... دانست‌. از قرن‌ شانزدهم‌ به‌ بعد شكل‌ تازه‌يي‌ از استبداد در اروپا پديدار شد. تا پيش‌ از آن‌ نظريه‌ «دو شمشير» گلازيوس‌ اول‌ تعيين‌كننده‌ و دو مرز قدرت‌ پاپ‌ و امپراتور بود. (2) مطابق‌ اين‌ نظريه‌، قدرت‌ زميني‌ در دست‌ امپراتور و قدرت‌ آسمانها در دست‌ پاپ‌ بود و هر يك‌ از دو نهاد كليسا و دولت‌ مي‌بايست‌ از ورود به‌ قلمرو قدرت‌ ديگري‌ اجتناب‌ كنند. اما تفسير اين‌ امر كه‌ مرز زمين‌ و آسمان‌ كجاست‌، همواره‌ عامل‌ ايجاد اختلاف‌ ميان‌ كليسا و دولت‌ بود. در اوايل‌ قرن‌ سيزدهم‌ دستگاه‌ امپراتوري‌ روبه‌ افول‌ نهاد و اين‌ امر به‌ كليسا جرات‌ ناديده‌ گرفتن‌ آموزه‌ «دو شمشير» را بخشيد. پاپ‌ با استفاده‌ از حمايت‌ پادشاهان‌ ملي‌ در برابر امپراتور قد بر افراشت‌ و تفوق‌ نهايي‌ را به‌ دست‌ آورد. اما اين‌ وضعيت‌ ديري‌ نپاييد و بتدريج‌ پادشاهان‌ ملي‌ اقتدار پاپ‌ را به‌ چالش‌ گرفتند. كشاكش‌ ميان‌ پاپ‌ و پادشاه‌ ادامه‌ يافت‌ تا اينكه‌ سرانجام‌ پادشاهي‌ مطلق‌ ظهور كرد و دولتهاي‌ ملي‌ در حيات‌ سياسي‌ اروپاييان‌ رسميت‌ يافتند. مطابق‌ نظريه‌ دو شمشير،اقتدار پاپ‌ و امپراتور مبنايي‌ ديني‌ داشت‌ يعني‌ مسيح‌ اين‌ دو حوزه‌ را از يكديگر تفكيك‌ و هركدام‌ را به‌ نهادي‌ خاص‌ واگذار كرده‌ بود. در همين‌ راستا پادشاه‌ نيز قدرت‌ خود را ناشي‌ از خواست‌ خدا وند مي‌دانست‌. اما ظهور نظريه‌ قرارداد اجتماعي‌ باعث‌ شد كه‌ قدرت‌ پادشاه‌ مبناي‌ ديگري‌ بيابد كه‌ عبارت‌ بود از رضايت‌ مردم‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ از قرن‌ شانزدهم‌ به‌ بعد، پادشاهي‌ مطلق‌ برخواست‌ مردم‌ مبتني‌ شد و استبداد نويني‌ در صحنه‌ حيات‌ سياسي‌ آدميان‌ شكل‌ گرفت‌ كه‌ تا پيش‌ از آن‌ سابقه‌ نداشت‌. پس‌ به‌ يك‌ اعتبار مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ حكومتهاي‌ استبدادي‌ نوين‌، حكومتهايي‌ هستند كه‌ مشروعيت‌ خود را ناشي‌ از خواست‌ خداوند نمي‌دانند. هرچند كه‌ اين‌ حكم‌ را نبايد مطلق‌ دانست‌ ولي‌ غالب‌ حكومتهاي‌ استبدادي‌ سنتي‌ ،منشااختيارات‌ خود را خواست‌ خداوند يا حكم‌ تقدير قلمداد مي‌كردند و به‌ هر حال‌ به‌ آن‌ جنبه‌يي‌ متافيزيكي‌ مي‌دادند. بنابر توضيحات‌ فوق‌،مي‌توانيم‌ چنين‌ نتيجه‌گيري‌ كنيم‌ كه‌ نظام‌ خودكامه‌ سنتي‌ عمدتا نظامي‌ اتوكراتيك‌ بوده‌ است‌. اما نظام‌ توتاليتر چه‌ تفاوتي‌ با نظام‌ خودكامه‌ سنتي‌ دارد گفتيم‌ كه‌ ديكتاتور و مستبد يكي‌ نيستند و نظامهاي‌ خودكامه‌ سنتي‌ را نبايد با ديكتاتوري‌ كاملا يكسان‌ دانست‌. ديكتاتوري‌ها دو نوعند: 1 فردي‌ 2 توتاليتر. در دوران‌ جديد يكي‌ از كانون‌هاي‌ ظهور ديكتاتوري‌ فردي‌ امريكاي‌ لاتين‌ بوده‌ است‌. ديكتاتوري‌ فردي‌ با نظام‌ خودكامه‌ سنتي‌ تفاوت‌ گوهري‌ ندارد! آنچه‌ اين‌ دو را از هم‌ جدا مي‌كند،نحوه‌ شكل‌گيري‌ آنها يعني‌ برخلاف‌ نظام‌ خودكامه‌ سنتي‌،ديكتاتوري‌ مبتني‌ بر سنت‌ها و رسوم‌ اجتماعي‌ نيست‌ و عمدتا پيدايش‌ آن‌ ناشي‌ از اتخاذ شيوه‌هايي‌ برخلاف‌ عرف‌ سياسي‌ جامعه‌ است‌. با اين‌ حال‌،گاه‌ تميز دادن‌ نظام‌ خودكامه‌ سنتي‌ از ديكتاتوري‌ فردي‌ دشوار است‌. شايد بتوانيم‌ با ذكر مثالي‌ به‌ روشن‌ شدن‌ مطلب‌ كمك‌ كنيم‌. حكومت‌ پهلوي‌ در فاصله‌ سالهاي‌ 1320 ،باوجود آزاديهاي‌ نسبي‌ در جامعه‌، يك‌ حكومت‌ خودكامه‌ سنتي‌ محسوب‌ مي‌شد،اما پس‌ از كودتاي‌ 28 مرداد به‌ يك‌ ديكتاتوري‌ فردي‌ تبديل‌ شد. دليل‌ اصلي‌ اين‌ امر در شيوه‌هاي‌ متفاوت‌ به‌ قدرت‌ رسيدن‌ محمدرضا شاه‌ نهفته‌ است‌. وي‌ در سال‌ 1320 جانشين‌ پدرش‌ شد و ازآنجا كه‌ اين‌ شيوه‌ قدرت‌يابي‌ در جامعه‌ ايران‌ يك‌ سنت‌ اجتماعي‌ بود، كسي‌ به‌ نفس‌ حاكميت‌ او اعتراضي‌ نداشت‌. اما در سال‌ 1332 او از طريق‌ كودتايي‌ كه‌ توسط‌ بيگانگان‌ ترتيب‌ داده‌ شده‌ بود،قدرت‌ را در دست‌ گرفت‌. علاوه‌ بر اين‌،معمولا كاربرد زور و گسترش‌ دستگاههاي‌ سركوب‌ در حكومت‌ ديكتاتوري‌ فردي‌ نسبت‌ حكومت‌ خودكامه‌ سنتي‌ بيشتر است‌،كه‌ اين‌ امر در جامعه‌ ايران‌ پس‌ از كودتاي‌ 28 مرداد رخ‌ داد. مجموع‌ عوامل‌ فوق‌ محمدرضا شاه‌ را از يك‌ حاكم‌ مستبد به‌ يك‌ ديكتاتور تبديل‌ كرد.
نوع‌ ديگر ديكتاتوري‌،ديكتاتوري‌ توتاليتر است‌ كه‌ حكومتي‌ كاملا مدرن‌ محسوب‌ مي‌شود. توتاليتريسم‌ را «فراگيرندگي‌» معنا كرده‌اند.(3) در واقع‌ چنين‌ حكومتي‌ داراي‌ استبداد فراگير است‌ و اين‌ امر آن‌ را از ساير گونه‌هاي‌ نظام‌ استبدادي‌ جدا مي‌كند. رژيم‌ توتاليتر رژيمي‌ است‌ كه‌ بر تمامي‌ جنبه‌هاي‌ فعاليت‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ نظارت‌ دارد و در آن‌ قدرت‌ سياسي‌ تنها در دست‌ يك‌ حزب‌ است‌ و هرگونه‌ نظارت‌ از سوي‌ جامعه‌ نسبت‌ به‌ دولت‌ از بين‌ رفته‌ است‌. در چنين‌ جامعه‌يي‌ فشار از بالا به‌ پايين‌ جاري‌ است‌ و حكومت‌ تلاش‌ مي‌ كند كه‌ جامعه‌ را براساس‌ ايدئولوژي‌ حزبي‌ خود بسازد. در راستاي‌ تحقق‌ چنين‌ هدفي‌،حكومت‌ با توسل‌ به‌ ترور و تبليغات‌ فضاي‌ مطلوب‌ را براي‌ خود ايجاد مي‌كند. تبليغات‌ وسيع‌ روابط‌ ادراكي‌ شهروندان‌ با واقعيت‌ را تخريب‌ كرده‌ و آنها را آماده‌ پذيرش‌ ادعاها و گزافه‌گويي‌هاي‌ حكومت‌ مي‌سازد. رژيم‌ توتاليتر با استفاده‌ از ترور به‌ حذف‌ فيزيكي‌ دگرانديشان‌ اقدام‌ مي‌كند با اين‌ كار تيشه‌ به‌ ريشه‌ استقلال‌ فكري‌ مي‌زند. نازيسم‌،فاشيسم‌ و استالينيسم‌ سه‌ نمونه‌ برجسته‌ توتاليتريسم‌ در قرن‌ گذشته‌ بودند. هرچند كه‌ اصطلاح‌ «دولت‌ توتاليتر» را روشنفكران‌ ماركسيست‌ براي‌ توصيف‌ حكومت‌ نازي‌ابداع‌ كردند،ولي‌ بايد گفت‌ كه‌ نظامهاي‌ كمونيستي‌ نيز مصداق‌ كاملي‌ از اين‌ اصطلاح‌ بودند. واژه‌ قضغ‌ضل افضل‌كل‌ به‌ معناي‌ يكه ‌تاز است‌. از اين‌ منظر مي‌توان‌ حكومت‌ توتاليتر را حكومتي‌ يكه ‌تاز دانست‌ كه‌ تاخت‌ و تاز ديگران‌ را در زمين‌ بازي‌ سياست‌ برنمي‌تابد. آزادي‌هاي‌ فردي‌ در ژريم‌ توتاليتر محلي‌ از اعراب‌ ندارند،اما در جامعه‌ خودكامه‌ سنتي‌،به‌ دليل‌ دخالت‌ كمتر حكومت‌ در زندگي‌ مردم‌،آزاديهاي‌ فردي‌ تا حدي‌ وجود دارد. به‌ هر حال‌ بايد گفت‌ كه‌ دولت‌ توتاليتر دولتي‌ ديكتاتور به‌ معناي‌ دقيق‌ كلمه‌ و آخرين‌ درخت‌ تناور استبداد در تاريخ‌ بشريت‌ است‌. پس‌ تا بدين‌جا معلوم‌ شد كه‌ هر استبدادي‌ ديكتاتوري‌ نيست‌ و هر ديكتاتوري‌يي‌ توتاليتريسم‌ نمي‌تواند باشد.
پيرامون‌ حكومت‌ دموكراتيك‌ توضيح‌ چنداني‌ نمي‌دهيم‌،زيرا تفكيك‌ آن‌ از حكومت‌ خودكامه‌ سنتي‌ دشوار نيست‌. فقط‌ به‌ اين‌ نكته‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌ كه‌ دموكراسي‌ يونان‌ باستان‌ را اگر بخواهيم‌ با معيارهاي‌ امروزي‌ مورد سنجش‌ و داوري‌ قرار دهيم‌،بايد نوعي‌ آريستوكراسي‌ به‌ حساب‌ آوريم‌. اين‌ امر از معناي‌ خاص‌ واژه‌ شهروند در آن‌ جامعه‌ ناشي‌ مي‌شود. در يونان‌ باستان‌ شهروندان‌ حق‌ مشاركت‌ در سياست‌ را داشتند اما آنها در حقيقت‌ اقليتي‌ از جامعه‌ بودند . جامعه‌ آتن‌ مركب‌ از سه‌ طبقه‌ بود:1 شهروندان‌ 2 بردگان‌ 3 متيك‌ها (بيگانگان‌ مقيم‌)(4). شهروندان‌ حداكثر يك‌ سوم‌ جامعه‌ را تشكيل‌ مي‌دادند و دو سوم‌ باقي‌مانده‌ حق‌ دخالت‌ در سياست‌ را نداشتند. به‌ علاوه‌ تنها شهروندان‌ مردمي‌ كه‌ بالاي‌ بيست‌سال‌ سن‌ داشتند از حق‌ حضور در اكلزيا (مجلس‌ آتن‌) برخوردار بودند. اگرچه‌ دموكراسي‌ جديد و دموكراسي‌ آتني‌ گوهر مشتركي‌ دارند اما صورت‌بندي‌ دموكراسي‌ در جهان‌ قديم‌ و جديد تفاوت‌هاي‌ اساسي‌ داشته‌ است‌. به‌ هر حال‌،جامعه‌ دموكراتيك‌ جامعه‌يي‌ است‌ كه‌ در آن‌ هيچ‌كس‌ واجد حق‌ پيشيني‌ براي‌ حكومت‌ كردن‌ نيست‌. مشروعيت‌ حكومت‌ تنها به‌ رضايت‌ شهروندان‌ متكي‌ است‌ و مردم‌ مي‌توانند بالاترين‌ مرجع‌ قدرت‌ را بدون‌ خونريزي‌ و خشونت‌ كنار بگذارند. نظام‌هاي‌ خودكامه‌ سنتي‌ ،توتاليتر و دموكراتيك‌ داراي‌ تفاوت‌ها و شباهت‌هايي‌ در چگونگي‌ توزيع‌ منابع‌ قدرت‌ هستند. در نظام‌هاي‌ خودكامه‌ قدرت‌ اصولا ميل‌ به‌ تمركز دارد. علت‌ اين‌ امرفقدان‌ مجاري‌ توزيع‌كننده‌ قدرت‌ در جامعه‌ است‌. چنين‌ حكمي‌ درباره‌ حكومت‌هاي‌ توتاليتر به‌ نحو اولي‌ صادق‌ است‌. بنابراين‌ بايد گفت‌ در اين‌ جوامع‌ توزيع‌ منابع‌ قدرت‌ بسيار محدود است‌ و سياست‌ اصولاص در خدمت‌ تامين‌ منافع‌ گروه‌هايي‌ خاص‌ است‌. هرچند كه‌ ميان‌ توزيع‌ قدرت‌ در جوامع‌ دموكراتيك‌ با جوامع‌ توتاليتر و خودكامه‌ تفاوت‌ چشمگيري‌ وجود دارد. اما آيا براستي‌ منابع‌ قدرت‌ در جوامع‌ دموكراتيك‌ متكثرند?جامعه‌شناساني‌ نظير پاره‌تو و موسكا معتقدند كه‌ در تمام‌ جوامع‌ همواره‌ يك‌ «اليت‌» (5) (گروه‌ نخبه‌) حاكم‌ است‌ . اين‌ راي‌ در حقيقت‌ ادعاي‌ تكثر منابع‌ قدرت‌ در جامعه‌ دموكراتيك‌ را نفي‌ مي‌كند و برآن‌ است‌ كه‌ قدرت‌ به‌ دلايل‌ مختلف‌ ميل‌ به‌ تمركز دارد. براين‌ اساس‌،منابع‌ قدرت‌ مكمل‌ يكديگرند و اين‌ ويژگي‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ قدرت‌ در نهايت‌ در دست‌ يك‌ اليت‌ قرارگيرد. از سوي‌ ديگر جامعه‌شناسي‌ سياسي‌ پلوراليستي‌ با تاؤيرپذيرفتن‌ از وبر، بر تكثر منابع‌ قدرت‌ در جامعه‌ مدرن‌ تاكيد دارد. از اين‌ منظر، منابع‌ قدرت‌ شامل‌ اموري‌ نظير ؤروت‌،علم‌،نفوذ اجتماعي‌ ،نفوذ مذهبي‌ و اطلاعات‌ است‌ و از آنجا كه‌ گروههاي‌ متعددي‌ در جامعه‌ از موؤلفه‌هاي‌ مذكور برخوردارند،در نتيجه‌ قدرت‌ متفرق‌ شده‌ و در لايه‌هاي‌ مختلف‌ جامعه‌ توزيع‌ مي‌شود. جامعه‌شناسي‌ سياسي‌ پلوراليستي‌،دموكراسي‌ را به‌ معناي‌ اليت‌هاي‌ متعدد و گردش‌ قدرت‌ سياسي‌ در ميان‌ آنها مي‌داند. رابرت‌ وال‌ جامعه‌ دموكراتيك‌ را جامعه‌يي‌ مي‌داند كه‌ در آن‌ مراكز متعدد قدرت‌ وجود دارد. (پلي‌آرشي‌). اين‌ وضعيت‌ در واقع‌ وضعيتي‌ ما بين‌ استبداد و دموكراسي‌ آرماني‌ است‌ يعني‌ در اين‌ حالت‌ قدرت‌ نه‌ در اختيار تمام‌ افراد جامعه‌ است‌ و نه‌ در اختيار يك‌ گروه‌ خاص‌،بلكه‌ گروه‌هاي‌ متعدد كه‌ هر كدام‌ دربرگيرنده‌ و نماينده‌ بخشي‌ از افراد جامعه‌اند داراي‌ قدرت‌ هستند. البته‌ اين‌ گروه ها تمام‌ افراد جامعه‌ را دربرنمي‌گيرند و الزاماص از قدرت‌ برابر برخوردار نيستند. ولي‌ نفس‌ حضور آنها موجب‌ تفرق‌ قدرت‌ مي‌شود. در جامعه‌شناسي‌ سياسي‌ پاره‌تو،مفهوم‌ «گردش‌ نخبگان‌»مفهومي‌ محوري‌ است‌. مطابق‌ راي‌ پاره‌تو هرگاه‌ اليت مسلط‌ دچار سازش‌پذيري‌ و ضعف‌ شود،اليت‌ ديگري‌ از درون‌ توده‌ مردم‌ سربرمي‌آورد و قدرت‌ را تصاحب‌ مي‌كند. بدين‌ ترتيب‌ همواره‌ در جامعه‌ حركتي‌ از پايين‌ به‌ بالا وجود دارد كه‌ پاره‌ تو آن‌ را گردش‌ نخبگان‌ مي‌نامد. كاوش‌ بيشتر در آراي‌ پاره‌تو مجال‌ ديگري‌ مطلبد و به‌ ناچار به‌ ذكر اين‌ نكته‌ اكتفا مي‌كنيم‌ كه‌ تبيين‌ وي‌ از نحوه‌ توزيع‌ قدرت‌ سياسي‌ واقعيت‌هاي‌ جوامع‌ دموكراتيك‌ را ناديده‌ مي‌گيرد. گردش‌ نخبگان‌ تنها در جوامع‌ دموكراتيك‌ صورتي‌ مسالمت‌آميز و قانوني‌ دارد. در جوامع‌ خودكامه‌ و توتاليتر چنين‌ امري‌ با صرفنظر از اينكه‌ ممكن‌ است‌ اصلا به‌ وقوع‌ نپيوندد تنها از راههاي‌ غيرقانوني‌ امكانپذير است‌. به‌ هر حال‌ حتي‌ اگر بگوييم‌ آنچه‌ در جوامع‌ دموكراتيك‌ رخ‌ مي‌دهد، گردش‌ نخبگان‌ نيست‌،بلكه‌ تنها جابه‌جايي‌ سياستمداران‌ تامين‌كننده‌ منافع‌ نخبگان‌ است‌ باز نمي‌توان‌ نقش‌ گروه‌هاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌ و تاؤير آنها را بر روندهاي‌ سياستگذاري‌ در اين‌ جوامع‌ ناديده‌ گرفت‌،امري‌ كه‌ در جوامع‌ توتاليتر اصلاص وجود ندارد و در جوامع‌ خودكامه‌ نيز عمدتاص فاقد تاؤير عميق‌ است‌. از چگونگي‌ توزيع‌ منابع‌ قدرت‌ كه‌ بگذريم‌ ،به‌ مساله‌ قلمرو قدرت‌ در نظام‌هاي‌ مورد بحث‌ مي‌رسيم‌. قلمرو قدرت‌ حكومت‌ در جامعه‌ خودكامه‌ سنتي‌ چندان‌ وسيع‌ نيست‌. اين‌ جوامع‌ عمدتا توسعه‌نيافته‌ و غيرصنعتي‌ هستند. بنابراين‌ ابزارهاي‌ پيشرفته‌ براي‌ كنترل‌ وسيع‌ مردم‌ در اختيار حكومت‌ نيست‌. قدرت‌ حكومت‌ عمدتا در شهرهاي‌ بزرگ‌ اعمال‌ مي‌شود و جمعيت‌ روستايي‌ چندان‌ تحت‌ تاؤير حكومت‌ مركزي‌ قرار نمي‌گيرند. در اغلب‌ موارد، حكومت‌ با كنترل‌ شهرهاي‌ بزرگ‌ مي‌تواند نسبت‌ به‌ دوام‌ و استمرار حاكميت‌ خود آسوده‌خاطر باشد. در جوامع‌ دموكراتيك‌ دولت‌ ابزارهاي‌ زيادي‌ براي‌ كنترل‌ وسيع‌ شهروندان‌ دارد،اما تعدد مراكز قدرت‌ مانع‌ از انجام‌ چنين‌ كاري‌ نمي‌شود. حكومت‌هاي‌ محلي‌ (در جوامع‌ فدرال‌) ، دادگاههاي‌ مستقل‌،احزاب‌،مطبوعات‌ و گروه‌هاي‌ مستقل‌ اجتماعي‌ نظير گروه‌هاي‌ حقوق‌ بشري‌ و اتحاديه‌هاي‌ گوناگون‌،عناصري‌ هستند كه‌ مانع‌ از اعمال‌ قدرت‌ وسيع‌ و كنترل‌ شديد مردم‌ توسط‌ حكومت‌ مركزي‌ مي‌شوند. به‌ علاوه‌ چنين‌ اعمال‌ قدرتي‌ با مباني‌ دولت‌ دموكراتيك‌ مدرن‌ ناسازگار است‌. اما در جوامع‌ توتاليتر،اعمال‌ چنين‌ نظارتي‌ يكي‌ از ويژگي‌هاي‌ اصلي‌ حكومت‌ است‌. پيشرفت‌ تكنولوژي‌ در كنار اعتقاد به‌ اصل‌ «نظارت‌ و كنترل‌»، منجر به‌ گسترش‌ حداكثري‌ قلمرو قدرت‌ در جوامع‌ توتاليتر مي‌شود. بنابراين‌ در باب‌ قلمرو قدرت‌ حكومت‌ بايد گفت‌ كه‌ در جوامع‌ خودكامه‌ سنتي‌ و دموكراتيك‌،چنين‌ قلمرويي‌ محدود است‌ (با اين‌ تفاوت‌ كه‌ در جامعه‌ خودكامه‌ امكان‌ گسترش‌ يافتن‌ آن‌ در عمل‌ وجود ندارد)، اما در جامعه‌ توتاليتر قلمرو قدرت‌ وسيع‌ است‌. از طرف‌ ديگر،در جوامع‌ خودكامه‌ سنتي‌ و توتاليتر در امر توزيع‌ منابع‌ قدرت‌، وحدت‌گرايي‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد، در حالي‌ كه‌ جامعه‌ دموكراتيك‌ از اين‌ لحاظ‌ يك‌ جامعه‌ كثرت‌گرا محسوب‌ مي‌شود. گفتارمان‌ را با اشاره‌ كوتاهي‌ به‌ كيفيت‌ مشاركت‌ سياسي‌ در جوامع‌ مذكور به‌ پايان‌ مي‌بريم‌ . در جامعه‌ دموكراتيك‌ مشاركت‌ سياسي‌ داوطلبانه‌ است‌،در حالي‌ كه‌ در جامعه‌ توتاليتر مشاركت‌ توده‌يي‌ سازمان‌ يافته‌ مشاهده‌ مي‌شود. در اين‌ جامعه‌،مشاركت‌ براساس‌ دستورالعمل‌هاي‌ خاص‌ ،به‌ شكل‌ سازمان‌ يافته‌ و با تحريك‌ احساسات‌ مردم‌ صورت‌ مي‌گيرد (مشاركت‌ تجهيزي‌) و در نهايت‌ بايد گفت‌ در جامعه‌ خودكامه‌ سنتي‌ مشاركت‌ بسيار محدود است‌. در چنين‌ جامعه‌يي‌ مشاركت‌ سياسي‌ به‌ دليل‌ نقش‌ انفعالي‌ مردم‌ عملاً معنايي‌ ندارد.

فهرست‌ منابع‌
1- داريوش‌ آشوري‌ دانشنامه‌ سياسي‌ ص‌ 25
2- عبدالرحمن‌ عالم‌ تاريخ‌ فلسفه‌ سياسي‌ غرب‌ ص‌ 237
3 - عبدالرحمن‌ عالم‌ تاريخ‌ فلسفه‌ سياسي‌ غرب‌ ص‌5
4- داريوش‌ آشوري‌ دانشنامه‌ سياسي‌ ص‌ 240
5- داريوش‌ آشوري‌ دانشنامه‌ سياسي‌ ص‌ 197

۱۳۸۸ بهمن ۲۲, پنجشنبه

کار من تمام شد



پس از تعطیل کردن حسینیه توسط ساواک و متوقف شدن همه برنامه هایی که شریعتی برای حال و آینده این موسسه تدارک دیده بود، او نامه یی به همسرش خانم دکتر پوران شریعت رضوی که با فرزندان در مشهد زندگی می کرد، نوشت و احساس خود را از این واقعه بیان کرد. پیداست در این نامه که جنبه خصوصی و شخصی داشته وی احساس واقعی خود را بیان کرده است؛

پوران عزیزم،

بالاخره شد آنچه که می باید می شد، ولی هیچ فکر نمی کردم به این دیری و به این خوبی، خدا را می بینم، حس می کنم، به روشنی و صراحتی که حضور خودم را و گرمی و نور خورشید را و روشنی برق ناگهانی در ظلمت غلیظ و عام شب را و سوزش آتش را و عطر گل را و عشق را و… خدا را، خود خدا را… دست هایش را به روی شانه ام لمس می کنمش که، به نشانه حمایت و لطف گذاشته است و در برابر این همه دشمنی ها و خطر ها و زشتی ها و خیانت ها و دروغ ها و پستی ها و بی رحمی ها و بی شرمی های… طلا و تیغ و تسبیح و همسازی همیشگی استبداد و استحمار. پوران نمی دانی که چه کرده است، نمی بینی که چه کرد؟ چه می کند؟ در زیر باران رحمتش تنها ایستاده ام و از شدت نمی توانم نفس برآورم، عجیب این خدا مهربان است و فهمیده و بازیگر، می بینم که جبر عقیده و حق پرستی مرا در برابر قوی ترین جبهه های خطرناک قرار داده است و با همه درافتاده ام و در عین حال هیچ سلاحی در دست و هیچ سرمایه یی و پایگاهی و صنفی و قدرتی در اختیار ندارم و با این همه نابرابری، موفقیت مطلق با من بوده است، البته خدا هم معجزه می کند، با وسیله و سبب می کند، وسیله کوبیدن این دشمنان قوی و همدست چه بوده است؟ در یک کلمه، خود همین دشمنان قوی و همدست، خود همین غرور و قدرتمندی و رسوایی.

همدستی شان، تنها وسایل و امکاناتی بوده است که خدا به من ارزانی داشته است. این چیره دستان در حمله ناگهانی و بی رحمانه و هوشیارانه و همدستانه و با سازو برگ شان، به من بی دست و پای بی هوش و حواس و تنبل و تنهای بی عرضه یی که از عهده سرپرستی زن و بچه اش عاجز است، شکست بخورند و رسوا شوند، خوشبختانه همه چیز روشن شد و همه کس نیز شدند، هم روشنفکر، هم بازاری، هم دولت و هم روحانیت، یک نقطه سوال، یک کلمه ابهام بر جای نماند. از طرفی راه هم باز شد و این آبی که در چاه مانده بود، در زیر زمین انبار شده بود، در یک استخر، در سرچشمه شده بود، جاری شد، کار تمام شد، کار من تمام شد…

چه خوب است آفریدگار خویش بودن ! اما … آسان نیست - از دکتر علی شریعتی

۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

شعار امسال در راهپیمایی 22بهمن




غنی سازی تا 20٪حق مسلم ماست

ايران با وجود آنکه از نظر قابليت تسليحات هسته اي سال ها از کره شمالي عقب است، خود ‏را به کابوس جامعه بين المللي، خصوصاً غرب، تبديل کرده. بادرنظر گرفتن موقعيت استراتژيک ايران در ‏اشراف به خليج فارس که گذرگاه حدود 40 درصد منابع انرژي فسيلي دنياست و به دليل ماهيت حکومت ‏فعلي تهران و نفوذ منطقه اي آن، ورود آن کشور به باشگاه هسته اي نه تنها اثر معکوس بر موازنه قدرت در ‏خليج فارس مي گذارد، بلکه تمام نظم بين المللي را متزلزل مي سازد. ‏
نظم جهاني فعلي به طرز عجيبي حاضر به تحمل نه قدرت هسته اي (ايالات متحده، روسيه، فرانسه، ‏انگلستان، چين، اسرائيل، هند، پاکستان و کره شمالي) شده است اما از عهده تحمل قدرت دهم خصوصاً اگر ‏ايران باشد بر نمي آيد. به زبان ديگر، قادر به تحمل پنج عضو آسيايي باشگاه هست اما اين موضوع درباره ‏عضو ششم خصوصاً اگر ايران باشد صدق نخواهد کرد. صرفنظر از ايالات متحده و روسيه، ايران تنها ‏کشور اين باشگاه خواهد بود که نفوذ هسته ئيش به دراختيار گرفتن اهرم اقتصادي و استراتژيک نفت خواهد ‏انجاميد. ‏
به هرحال، قدرت هاي برتر نظامي و فني بر مواد اوليه دنيا کنترل دارند و عامل تعيين کننده اصلي در ‏سربرآوردن يا فرو افتادن دولت ها بوده اند. همانطور که پاول کندي تاريخدان آمريکايي اشاره کرده، اگر ‏ايران به قابليت تسليحات هسته اي دست پيدا کند در چنان موقعيت بي نظيري قرار مي گيرد که بر سرنوشت ‏ساير حکومت ها تاثيرگذار خواهد بود.‏
کلاوس ويتز، استراتژيست قرن 18، گفته مشهوري دارد که "جنگ يک اقدام خشونت آميز براي مجبور ‏کردن دشمن به قبول خواسته هاي ماست." در دنياي هسته اي امروز، مفهوم جنگ در قالب کشمکش قدرت ‏هاي بين المللي به نحو چشمگيري تغيير نموده و رنگ و بوي تمايلات رقابت آميز هسته اي را به خود گرفته ‏است. از جنگ جهاني دوم به اين سو، هرگز يک درگيري مستقيم نظامي ميان قدرت هاي هسته اي بوجود ‏نيامده و طرفين در نقطه اي از زمان به عقب نشسته اند. اين حقيقت به خوبي نشان مي دهد که چرا برخي ‏احزاب در رژيم حاکم ايران چنين رغبتي براي کسب دانش هسته اي دارند. در صورت دستيابي به چنين ‏قدرتي، ايران صاحب يک عامل بازدارنده مستحکم دربرابر فشارهاي خارجي و تهديدات نظامي، خصوصاً ‏از جانب آمريکا، خواهد شد.‏
ايران حتي بدون عامل بازدارنده هسته اي نيز به نحو ماهرانه اي از سوي ايالات متحده در جنگ عليه ‏تروريسم جا داده شده و اين چيزي است که بيشترين منفعت را در اختيار ايران قرار داده است. سياست هاي ‏خاورميانه اي بوش موجب شده تهران بتدريج خود را بيشتر در قلمرو متحدان منطقه اي – بسيار فراتر از ‏مرزهايي که آمريکا برايش درنظر گرفته- ببيند. ‏
ايراني ها از سال 2003 کشورشان را از جامعه اي که پشت مرزهاي عراق منزوي شده بود، به کشوري ‏کردند که نفوذ مستقيم خود به سوي غرب منطقه به سمت سوريه تا لبنان و غزه را گسترش داده و اين در اثر ‏يک مانع هسته اي ايجاد شده است.‏
بدون شک ايران تلاش خواهد کرد تا شبکه اي از متحدان خود را به سوي آسياي مرکزي و نهايتاً مناطق ‏تحت نفوذ روسيه گسترش داده و سپس به سمت جنوب تا خليج فارس پيشروي نمايد. در چنين شرايطي، يک ‏ايران هسته اي نقش سياست جهاني فعلي را تغيير داده و قادر به سنگين کردن وزنه در بيش از يکي از ‏محورهاي بين المللي، اعم از ايران، پاکستان، هند يا مسکو خواهد بود. در کوتاه مدت هم اين کشور به يکي ‏از قدرت هاي بزرگ منطقه اي در قرن 21 و دوشادوش هند قرار گرفت با اين تفاوت که از نظر جمعيتي و ‏اقتصادي در حد پايينتر از هند اما از نظر کنترل بر شريان انتقال سوخت فسيلي دنيا برتر از او خواهد بود. ‏احتمالاً توانمندي هسته اي ايران را به سوي درهم آميختن نيروهاي مختلف داخلي زير چتر نظامي با برتري ‏سپاه پاسداران سوق داده و نماي ايدئولوژيک سپاه را تحکيم خواهد بخشيد.اين تغيير در هرم قدرت ايران به ‏سوي بالا حرکت مي کند و ضمناً در زيرساخت هاي اجتماعي سياسي هرم نيز تجلي خواهد يافت. ‏ساختارهاي تجديد سازمان يافته نظامي سهم بزرگتري از قدرت در ايران را بدست مي آورند. بر اساس اين ‏سناريو، رهبر عالي تنها سرپرست تشکيلات محافظه کار مذهبي نخواهد بود که در آن "اقتصاد بازار" از ‏نيروي نظامي به عنوان ابزار قدرت استفاده مي نمايد. بلکه به جاي آن، قدرت سه گانه اي سربرخواهد آورد ‏که از روحانيون، بازار و تشکيلات نظامي تشکيل شده است. پيامد اين رويداد براي رژيم ايران و جامعه ‏چشمگير خواهد بود. در پشت صحنه نيز جابجايي ايدئولوژيک مهمي از "اسلامي نمودن" جامعه که بر گرفته ‏از مشروعيت پيروزي انقلاب اسلامي است، به سوي "نظامي گرايي" رخ مي دهد که پايه و علت وجودي ‏بمب هسته اي تهران را تشکيل خواهد داد.

‏منبع: الاهرام- مجله شماره 18-25 ژوئن


۱۳۸۸ بهمن ۱۶, جمعه

بخشی از تمدن کهن اریائی

این مقبره ساده ومعقر از ان پادشاهی ازاده،مقتدر،اندیشمند وصلح طلب است .اری بر خلاف دیگر پادشاهان بخصوص فراعنه که هزینه های بسیار انسانی ومادی صرف ساختن مقبره برای خود انجام میدادند اما اوازدیدگاه متفاوتی برخوردار بود به گونه ای میتوان گفت که یک فیلسوف وارسته ودوراندیش بود.او صاحب اصلی منشور حقوق بشردر جهان، مایه افتخار سرزمین اریایی ماست.

جای سؤال دارد که چرا با وجود چنین مرد بزرگی که جهانیان از او به نیکی یاد میکنند در صورتی که در کتب درسی تاریخی ما کمتر نامی از او ومنشور تاریخی او یاد میشود وهیچگونه یاد و تجلیل از سوی مسئولین ما صورت نمیگیرد چه بسا مانع از ان از سوی ایران دوستان مستقل صورت میگیرد دلیل چه میتواند باشد که پادشاهان گذشته را ظالم وستمگروبی کفایت جلوه دهند وخصوصیات خوب انها وکارهای ارزنده ایی که کرده اند یاد نشود ویا به گونه ایی حذف گردد از تاریخ وتمدن اریایی.


...اینجا ملک دلیران است و این ملک هیچ خائن و غارتگری را نمی پذیرد...و مطالبی که حاکی از سلطه مستحکم کوروش و ایرانیان بر سرزمین پارس دارد.و اسکندر ناموفق منصرف میشود.بعدها اعراب روی آن کتیبه خطوط عربی و آیه های قرآن حکاکی میکنند که هنوز هم برجاست.دلیل سلامتی نسبی مقبره کوروش نیز بدان جهت است که با حمله عربها به منطقه پارسه و پاسارگاد ساکنین بازمانده آنجا قبر کوروش را مقبره مادر حضرت سلیمان (ع) ذکر نموده تا متجاوزین از تخریب مکان منصرف شوند.


متن روی سنگ قبر:من کوروش هستم ،
شاه هخامنشياي مردي که هر که هستي و از هر کجا مي آيي زيرا ميدانم که خواهي آمد
من کوروش هستم که به ايرانيان شاهنشاهي بخشيد .
با من مشاجره مکن يگانه چيزي که هنوز براي من باقي مانده است


۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

غنی سازی تا 20٪حق مسلم ماست

انرژی هسته ایی حق مسلم ماست وملت غیور،شجاع ودلیر ایران از این حق مسلم خود که مانند جان وناموسشان برایشان عزیز است هرگزتحت هیچ شرایطی ذره ای عقب نشینی نخواهد کرد.غنی سازی تا20٪ نیز حق مسلم ماست واز انجائی که دانشمندان ما به چنین علم بزرگی با تلاش شبانه روزی خود دست یافته اند واین مایه افتخار وسربلندی هر چه بیشتر ملت بزرگ وحماسه ساز ایرن اسلامیست.
خوشبختانه به همت مسؤلان دلسوز، فداکارومعتقد در برابر تهدیدات و فشارهای زورگویان وحسودان ذره ای گام به عقب ننهادند ونخواهند نهاد واز حق مسلم ملت ایران جانانه دفاع خواهند کرد وتا اخر ایستاده وانشالله غنی سازی تا خلوص 20٪ را به زودی اغاز خواهند کرد وبدنیا نشان خواهیم داد که از هیچ زور وتهدیدی هراس به دل را ه نمیدهیم .
انها از رشد وپیشرفتهای خیره کننده ملت ایران به هراس افتاده اند.از این که ملت ازاده ،سربلند ومقاوم در برابر انها سر تعظیم فرود نیاورده وحاضر به باج دهی به هیچ ابر قدرت وزورگوئی نشده ونخواهد شد سخت پریشان ونا امید شده اند ودر عوض ملت ایران امیدوارتر وموقتدرتر از هر زمان به سوی فتح قله های افتخاروسربلندی گام برداشته و وابسته به هیچ ابر قدرتی در دنیا نیست اری با دشتن چنین دولت مقتدر،شجاع ،جسور وبی باک به ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد منتخب میلیونها عاشق به ارمانها وشعارهای عدالت محورانه این اوسطوره تاریخ ایران وجهان،مردی که یک تنه در برابر همه مشکلات وسنگ اندازیهای ملل غرب ایستاد واز این حق مسلم وغیربازگشت ملت شریف وازاده دفاع کرد.دولت محبوب و مردمی بداند ملت پشت سر او ایستاده است واز او حمایت خواهد کرد،لذا جفاست هرگونه سازش ویا ذره ای عقب نشینی از ارزشها وارمانهای مقدس وحماسه ایی این ملت شهید پروروحماسه ساز ایران
ما دربرابر زورگوییهای مستکبرین که چشم دیدن این همه موفقیت وافتخار در طول مدت کوتاهی را ندارند وخواهان جلوگیری ازاین حرکت پرشور وحماسه ایی ملت ایران هستنددفاع وایثاراز ارزشهای هسته ایی که مانند ناموس هر ایرانی مهم وغیر گذشت می باشد وظیفه هر ایرانی وطن پرست ومسلمان است ودولت ومسؤلان محترم جمهوری اسلامی قطاًه به این امر واقفند ودر دام نیرنگهای دشمنان ملت نخواهند افتاد. با ید به انها نشان دهیم که ملت ومسؤلان بیدارتر وهوشیارتر از این هستند که در دام نیرنگها وفریبکاریهای انها دچار شوند.اری ملت ایران خود دست به کار خواهد شد وسوخت مورد نیاز را تولید وبه جهانیان ثابت خواهد کرد که ملت ایران محتاج به هیچ کشوری نیست.
به فرموده امام راحل (نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی) لبیک یا احمدی نژاد

۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه

ایران مال شماست



هان ای ایرانیان! ایران اندر بلاست
ایران مال شماست

ای وای دریغا که وطن جمع ندارد

کـَس درد ندارد

سیل خون آلود اشکم بی خبر گیرد تورا
خون مردم آخر ای بیداد گر گیرد تورا

یک مرغ گرفتار درین گلشن ویران
تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند

جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه
ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید

آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک
فکر ویران شدن خانه ی صیاد کنید

ای بر سر سودای تو سر ها شده بر باد
دور از تو چنانم که سری بی بدن افتد

در دست کسانی است نگهبانی ایران
که اصرار نمودند به ویرانی ایران

ای مردم دلخون وطن دغدغه تا کی
دندان فساد و خفقان را بکن از پی

۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

سربداران




برادران وخواهران گرامی بنده نه جاسوسم، نه با گروهک منافقین درارتباطم، نه راستیم نه چپیم نه میانه ،نه تؤطعه چینی بلدم چه برسد برای نظام،اری گفته باشم من نه سلطنت طلبم، نه ضد ولایت فقیه ام نه ضد نظام وارزشهای والا ومقدسش ،نه زورم میرسه که بخواهم امنیت ملی را به خطر اندازم، من منم یک جوان علاف وبیکارهمین، والله تا الان سیاه امریکا کشفم نکرده تا از بودجه مورد نظر برای برندازی نظام مواجبی دریافت کنم .اصلاٌ بنده کسی را به نام سیاه وموساد نمیشناسم به خدا راستشو میگم .
همچنین تا یادم نرفته بگم تو مدرسه نه شیمیم خوب بود نه فیزیکم اگر باور ندارید می تونید کارنامه ام را نگاه کنید من نه بمب بلدم بسازم نه چنین جسارتی را دارم که از اینجور کارا بکنم وکلاً با عملیات انتحاری هم مخالفم به خدا راستشو میگم.
اگر میبینید یچیزی میگم ویا مینویسم بخاطر اینکه از بچگی ذاتمان نمی گذاشت،خلاصه حرف تو دلمون بند نمیشه، یجورائی میشه گفت کله شقیم .چه کنم نمیتونم، خیلی ها نصیحتم میکنن که جلوی زبونتو بگیراخرش کار دستت میده ها (زبان سرخ سر سبز را میدهد باد) اما !!! بازم چکنیم میخوام بگم جراتمون زیاده میتونیم، یجورایی باشون لج میکنم ومیخواهم بگم از هیچی نمی ترسم (بیدی نیستیم که از این جور بادها بلرزیم)
چیمون از اونا کمتره چرا باید بیرون گود بنشینیم وبگیم لنگش کن چرا؟
بنده به جراٌت میگم توانتخابات تقلب گسترده شد واین رای واقعی محمود خان همه فن حریف نبوده حاضرم گفته خودم را در رسانه ملی در یک برنامه 90دقیقه ایی انهم بصورت زنده توضیح دهم بعد اگر خواستید به جرم تشویش اذحان عمومی وبر هم زدن امنیت ملی اعدامم کنید.البته به تشخیص ملت از طریق ارسال پیام کوتاه ازادانه،شفاف وبا حضور هیت منصفه به انتخاب چند امین شاخته شده در بین مردم.
اگر شما حاضر به چنین کاری باشید من مردشم پاشم ایستادم .نفس کش نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدا اخرعاقبتمان را ختم بخیر کند انشاالله (حی الاخیرالعمل)

۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

نظر سنجی سیاسی در صدا وسیما جمهوری اسلامی

هفته پیش در صداوسیمای جمهوری اسلامی شاهد برنامه ایی به نام (رو به فردا) درشبکه سوم سیما بودیم
شرکت از شخصیتهای شناخته شده دو جناح اصلی در حکومت در یک مناظره سیاسی که جالب وپسندیده بود وملت هم قطعاً از ان استقبال خوبی کردند.
اما جای خالی نیز در این برنامه به چشم میخورد وان هم نظر سنجی از بینندگانتان. بنابه پیشنهاد بنده وقطاً خواسته وپیشنهاد خیلی دیگرازبینندگان این است که در این برنامه نیز همانند برنامه پربیننده ومشتاق90ورزشی در همین شبکه در روزهای دوشنبه شب پخش میشود یک سئوال پیام کوتاه برای مردم قرار دهید که مورد موافقت هردو طرف مناظره در مورد طرح سئوال ونظارت در مورد امارها ی ان بصورت شفافانه وبدون شک وشبه ای و همچنین گذاشتن یک مجری شناخته شده درنزد مردم همانند اقای فردوسی پور
در صورت چنین کاری مردم نیز از ان استقبال خوبی خواهند کرد ویقیناً بسیاری ازاختلافات به خیر وخوشی حل خواهد شد وباعث وحدت ورفع کدورتها بین جناهای مختلف در نظام خواهد شد.
بنابراین از ریاست محترم صدا وسیما جناب اقای ضرغامی در خواست دارم تا نمایندگان کاندیداها در انتخابات اخیر ریاست جمهوری را دعوت نموده ودر یک برنامه باوقت کافی برای گفتگو ورفع شاعبه ها با رعایت کامل عدالت واحترام به حق وحقوق طرفین وهمچنین با طرح سئوال از مردم برای شرکت وایراد نظراتشان از طریق تلفن وپیام کوتاه وسایت انها نیز در برنامه خود بصورت غیر مستقیم مشارکت دهید. بدانیم که این ملت هستند که صاحبان اصلی این انقلاب ونظام جمهوری اسلامی میباشند.بدینگونه میتوان به نوعی یک همه پرسی قلمداد کرد واز این طریق ثابت خواهید کرد که این رسانه یک رسانه ملیست ومتعلق به هیچ جریان وتفکر خاصی نمیباشد وبه رای ونظر وپیشنهادات ملت فهیم ایران احترام میگذارد.
با تشکر وسلام علیکم ورحمت الله و برکاته

۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

یک بسیجی ذوب شده در ولایت


اری دشمنان این نظام مقدس در طول 30سال انقلاب شکوهمند وپرفتوح جمهوری اسلامی به رهبری فقیدی عالی قدر وکبیر انقلاب حضرت امام خمینی (قدس وشریف) دست به هر توطعه ونیرنگی زدند تا ملت عاشق به نظام و ولایت را ماٌیوس ودل خسته کنند نتوانستند چرا!!!
ایران پراز بسیجیه
بسیج به پشتوانه رهبری رهبر مقتدر،اگاه وشجاع خود حضرت امام خامنه ای (ع) اجازه هیچ غلطی را به دشمنان این نظام وارمانهای مقدسش نخواهد داد.دشمنان قسم خورده نظام به خیال خود میتوانند با ترور،تهدید،رئب ووحشت،تحریمهای مختلف وتحت فشار گذاشتن ملت دلاور ومتدین ایران اسلامی را از نظام وارمانهای مقدس وبزرگش دورکنند،اما به کوری چشمشان هرگز موفق نخواهند شد.(تکبیر)
انها به خوبی میدانند تا ملت حول محور رهبری حرکت میکند نخواهند توانست به اهداف پلید شان دست یابند،بنا براین انها رهبری را نشانه رفتند وهمه ی تلاش خود را به کار بستند تا ملت غیور واگاه را از ولی ومولای خوبانشان دور کنند، که همان راز پیروزی واقتدار ملت است.نتنها در طول این مدت موفق نبودند بلکه ملت ولایت دوست بیشتر وبیشتر مجذوب کمالات وبزرگ منشی رهبر عالی قدروعزیز خود شدند.خدا را هزاران مرتبه شکر میکنیم که رئیس جمهوری مقتدر و ولایت مداری چون اقای دکتر محمود احمدی نژاد محبوب،مردمی وعاشق وشیفته ولایت ونظام مقدس جمهوری اسلامی را به ماارزانی داشت،او همان کسی است که بارها بارها مقام معظم رهبری از ایشان تعریف وتمجیدهای بسیار کرده اند. ایشان نمونه بارز یک انسان مطیع وغرق وذوب شده در ولایت است.ایشان مایه افتخارومباهات ملت اند. بسیج نیز مقتدرانه وقدرتمند پشت در پشت ولایت ورئیس جمهور عاشق ولایت وارمانهای بلند این نظام تا اخرین نفس ایستاده و در برابر توطعه های و دسیسه های دشمنان خم به ابرو نمی اورد.بسیج گوش به فرمان ولی خود است و دستورات ایشان را بی چون وچرا به جان ودل میخرد وحاضر است جان ناقابل خود را فدای رهبر عزیز خود کند.امروز دشمن خارتر وذلیل تر از هر زمان ممکن شده است وخسته وکوفته دیوانه وار به دور خود می پیچد (به دور خود بپیچند تا پیچشان در اید)اکنون دشمن حتی از شنیدن نام بسیج هم هراس دارد.(رهبرا فقط از تو اشاره از بسیج سر بریدن)بسیج با تمام توان واقتدار خویش در برابربدخواهان ودشمنان اقا وسرورمان،نائب برحق امام زمان وولی امر مسلمین جهان خواهدایستادو مشت محکم ودندان شکنی را نثارشان خواهد کرد. بسیج چشم کسانی را که جراٌت کنندوبگویند بالای چشم رهبرتان ابروست را از حدقه بیرون خواهدکشید.خورد میکنیم قلم پای کسانی که خلاف جهت ولی امر و مقتدایمان گام بردارد.اورا قل وقم خواهیم کرد تاعبرتی باشد برای دیگران،
اری بسیج یعنی عشق بی چون وچرا به ولایت مطلقه فقیه،به اقای فرزانه،غفور،رحیم،رحمن وشریف ملت ازاده، مسلمان،متدین وشیفته ولایت و جمهوری اسلامی، همگی به خود میبالند وافتخار میکنند که چنین اقا ومولائی بر سرشان است.اقتدار،ازادی،عزت وسربلندی خود رامدیون وجود گرانمایه و نازنین سالاری چون شما دارند.
جان بی مقدار مان به فدای تک تک شاخه های موهایتان
ای من به فدای ان نگاه معصومانه وپدرانه ات ای رهبر ازادگان جهان وای سرای امید بشریت
الحق که تنهاشما لایق سروری وسالاری ما را داریداقا جون
پدر ومادر هر چی بسیجیه به فدایت اقا جون

اقاجون
تنهاارزویم اینه که از نزدیک ببینمت و به پایت بیفتم و بر پاهای قدسیت بوسه زنم وهمونجا جون بدم اقا جون

باراماماومولاناومقتدانااسوده باش که بسیج پشتیبانت هست.

یا امام خامنه ای جان بسیجی به فدایت

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

شاعرم يك شعري از ايــــــــمان بگو
از غم پر سوز اين انســـــــــــان بگو
گر چه ياران در بر و دور از من اند
يك غزل از درد و از هـــــجران بگو
بسته ام با عشقت آن عـــــــــــهد قديم
يك سخن از عشق و از پيـــــمان بگو
خسته ام در كوچه هاي عشــق و درد
شعر خوش در وصف اين گريان بگو
ديگر اكنون شهره ام در كوي و شهر
گر سخن هم هست ، بس پنــــهان بگو
ديگر اكنون خســــته ام از خوب و بد
گر ســــــــــخن داري تو از جانان بگو
گر خــــبر از درد داري گريـــــــه كن
چون خبر از وصل شد خــــــــندان بگو
شاعرم شعري بگو بر اين اميــــــــــــــد
شـــــــــــــــعر آزادي و يا زنــــــدان بگو